تاریخ : پنج شنبه, ۱۴ اسفند , ۱۳۹۹ 21 رجب 1442 Thursday, 4 March , 2021
1

قدرت سیاسی شرکت‌های فناوری تهدیدی جدید برای دموکراسی است

  • کد خبر : 394541
  • 03 بهمن 1399 - 10:50


تصمیمات اتخاذ شده از سوی چند شرکت معدود، به سرعت زیرساخت ارتباطاتی جنبش ترامپ را که ابزارهای جایگزین اندکی برای توسل به آنها داشت به تعطیلی کشاند و رای دهندگان او را برای یافتن روش های جایگزینی برای ارتباط با یکدیگر به زحمت انداخت. این درجه از قدرت شرکتی برای دمکراسی آمریکا بسیار مشکل آفرین است.


خبرگزاری فارس ـ گروه غرب از نگاه غرب: کسب و کارهای بزرگ و شرکت های بزرگ فناوری هر دو به سرعت نسبت به شورش در ساختمان کنگره آمریکا واکنش نشان دادند و کسانی را که از نگاه آنها مسئول این شورش یا زمینه ساز آن بودند، مجازات و محکوم کردند. اما تفاوت بزرگی در نحوه واکنش این دو گروه به این حادثه وجود داشته است.
ده ها شرکت آمریکایی از جمله والمارت، جنرال موتورز، مک دونالدز و نایک دست کم موقتا درگاه های  نقدی خود را به روی سیاستمدارانی که در جلسه تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری رای منفی داده بودند مسدود کردند. اگرچه چنین واکنشی بی سابقه بوده، تا انتخابات بعدی کنگره تقریبا دو سال دیگر مانده است و آنها با این اقدام خود این راه حل را پیش پای کمک کنندگان مالی می گذارند که تا آن موقع نظرشان را تغییر دهند.
اما شرکت های بزرگ فناوری به روشی مستقیم تر و نتیجه بخش تر واکنش نشان دادند. توئیتر و فیس بوک رئیس جمهور سابق دونالد ترامپ را از حضور در پلتفرم خود منع کردند، اپل و گوگل، پارلر – پلتفرم مورد علاقه بسیاری از طرفداران ترامپ- را از فروشگاه هایشان حذف کردند و آمازون میزبانی سرویس این پلتفرم را متوقف کرد. نتایج این کار آنی بود: ترامپ در ایام باقی مانده ریاست جمهوری اش از ابزارهای ارتباطی غالب خود محروم شد و شورشیان احتمالی ابزار مهمی را برای برنامه ریزی اقدامات آتی شان از دست دادند.
من به عنوان محققی که در مورد تاثیرات فناوری بر شکل گیری اشکال جدیدی از سازمان شرکتی کار می کنم، این مسئله را مورد بررسی قرار داده ام که فناوری های اطلاعاتی و ارتباطاتی چگونه منابع و کاربردهای قدرت شرکتی را تغییر داده اند. از نگاه من اگرچه شاید این اقدامات قاطع اتخاذ شده از سوی شرکت های فناوری تهدیدات بالقوه نسبت به دمکراسی را در دوران انتقال قدرت ریاست جمهوری محدود کرده باشند، اما این واقعیت که مشتی مدیر شرکتی قدرت انجام چنین کاری را دارند، فاش کننده خطراتی است که قدرت متمرکز آنها به وجود می آورد.

کسب و کارهای بزرگ در برابر شرکت های بزرگ فناوری 
در طول بخش عمده ای از قرن بیستم شرکت های بزرگ از طریق مشارکت های مالی، لابی گری و درهای چرخان پرسنل عالیرتبه در سیاست نقش آفرینی کرده اند. کسب و کارها از کانال گروه های تجاری نظیر اتاق بازرگانی، میزگرد کسب و کارها و انجمن ملی تولیدکنندگان، صداهای خود را برای پیشبرد منافع مشترکشان هماهنگ کرده اند. ابزار تاثیرگذاری ترجیحی آنها پول و نوعا به شکل کمک های انتخاباتی بوده است. اعطاکنندگان کمک های شرکتی که به دنبال کاهش مالیات و مقررات سهل گیرانه  هستند، بی آنکه جای شگفتی داشته باشد به محافظه کاری روی آورده اند و عمدتا مدافع نامزدهای جمهوریخواه شده اند. اما شرکت های بزرگ برای تداوم دسترسی به مقامات دولتی مستقر، همواره به هر دو جناح راهروی قدرت کمک می کنند.
بعد از شورش کنگره، شرکت های بزرگ فناوری کمک های سیاسی خود را به حالت تعلیق در آوردند، درست همانطور که کسب و کارهای سنتی این کار را کردند، اما ممنوعیت های آنها و رفتارشان علیه پارلر زیاده روی بیش از حدی بود که تاثیر بسیار شدید و عمیقی بر جای گذاشته است. به اعتقاد من این اتفاق سه دلیل دارد.

آنها پلتفرم ها را کنترل می کنند
شرکت های فناوری به خصوص «پنج بزرگ»- آلفابت، آمازون، اپل، فیس بوک و مایکروسافت- زیرساخت اطلاعاتی را که هم در حوزه کسب و کار و هم سیاست کاربرد دارد در کنترل خود دارند.
سیاست و کسب و کار هر دو بر اساس اطلاعات بنا شده اند و از این رو فناوری های اطلاعاتی و ارتباطاتی  واسطه ای ضروری برای آنها به شمار می روند. دانش ما نسبت به جهان، ابزارهایی که برای ارتباط برقرار کردن مورد استفاده قرار می دهیم و نحوه بسیج ما از نظر سیاسی همگی با واسطه گری اینترنت حاصل می شوند. این فرایند به دروازه بانان اینترنت قدرت بی سابقه ای می بخشد. ابزارهایی که آنها فراهم می کنند در بسیاری موارد غیرقابل جایگزینی اند.
برعکس پول نقد را به سادگی می توان جایگزین کرد. اگر جریان پول از آمریکای شرکتی مسدود شود، قانونگزاران جمهوریخواه می توانند به سایر منابع  دیگر تامین پول نظیر میلیاردرهای محافظه کاری چون دیک  او هلاین و جفری یاس روی بیاورند.
پس در حالی که یک سیاستمدار همیشه می تواند یک بانک بلاگردان جدید پیدا کنند، اما هر یک از شرکت هایی نظیر توئیتر و فیس بوک امکان دسترسی آنها را به میلیون ها نفر فراهم می کنند.

قدرت متمرکز
قدرت شرکت های بزرگ فناوری بسیار متمرکزتر از شرکت های سنتی است و همین هماهنگی فعالیت های سیاسی شان را  ساده تر می کنند. این واقعیت که اپل و گوگل کانال توزیع اپلیکیشن های تلفن همراه را به شکل موثری در کنترل خود دارند، توانایی کنار زدن پارلر ظرف یک روز را به آنها می دهد که امر بی سابقه ای است. پنج شرکت مذکور به همراه تسلا حدود 25 درصد از ارزش استاندارد اند پورز500 را به خود اختصاص می دهند.
 از سویی اگرچه کسب و کارهای بزرگ خیلی از ابزارهایی را که تا پیش از این برای اقدام به عمل جمعی در اختیار داشته اند از دست داده اند، شرکت های بزرگ فناوری امروز با تهدیدات مشترک قانونگذاری مواجه اند که می تواند کار هماهنگی در جهت منافع مشترک را برایشان ساده تر سازد.
شرکت های سیلیکون ولی تا پیش از این نیز تاریخچه ای از همکاری برای پایین نگه داشتن دستمزدها از طریق توافقات مربوط به کار را پشت سر خود دارند.

انگیزه های مشارکت سیاسی
سرانجام اینکه شرکت های فناوری هم انگیزه ای کلیدی برای مشارکت در سیاست و هم عاملی مهم برای دلسردی دارند. هرچند در مقایسه با شرکت های سنتی آنها تعداد کارکنان زیادی را استخدام نمی کنند، ولی کسب و کارهای فناوری در مورد کارکنانشان بسیار مستقل تر عمل می کنند و این کارکنان هر چه می گذرد در حوزه کاری خود بیشتر در فعالیت های سیاسی شرکت می کنند.
در واقع به دنبال آشوب کنگره صدها تن از کارکنان توئیتر – در برابر تردید جک دورسی مدیرعامل شرکت-  در برابر سلب این پلتفرم از ترامپ مقاومت کردند. کارکنان فیس بوک تابستان گذشته بر سر رفتار این شرکت با پست های ترامپ که از نظر این شرکت به معنای تحریک به خشونت بود، یک راهپیمایی مجازی برگزار کردند. همچنین فعالیت سیاسی کارکنان آمازون به راه اندازی دوباره خدمات به پارلر کمک کرده است.
این قبیل فعالیت های دارای جهت گیری اجتماعی در میان کسب و کارهای بزرگ نادر است، اما هرچه می گذرد در میان شرکت های بزرگ فناوری رایج تر می شود، چرا که کارکنان ماهر این شرکت ها به سادگی می توانند کارفرمای خود را به تطابق بیشتر با ارزش های خودشان وادارند.
بعلاوه رهبران کسب و کارهای متعارف که دست به موضعگیری سیاسی می زنند، به دلایلی قابل فهم از واکنش های سهامدارانشان بیم دارند، در حالی که بسیاری از شرکت های فناوری از سوی بنیانگزاران پرقدرت و غالبی چون مارک زاکر برگ در فیس بوک رهبری می شوند که به دلیل کنترل آرا و هیئت مدیره آنها، در برابر فشارهای وال استریت کمتر آسیب پذیر است. در نتیجه مدیران عامل شرکت های فناوری نوعا دوراندیشی و احتیاط بسیار بیشتری در مشارکت های سیاسی خود دارند.

«قدرت بدون نظارت»
کوتاه سخن آنکه تصمیمات اتخاذ شده از سوی چند شرکت معدود، به سرعت زیرساخت ارتباطاتی جنبش ترامپ را که ابزارهای جایگزین اندکی برای توسل به آنها داشت به تعطیلی کشاند و رای دهندگان او را برای یافتن روش های جایگزینی برای ارتباط با یکدیگر به زحمت انداخت. این درجه از قدرت شرکتی برای دمکراسی آمریکا بسیار مشکل آفرین است. البته فریاد محافظه کاران در مخالفت با تصمیمات گرفته شده در مورد مسدود کردن راه دسترسی ترامپ و دیگران به شبکه های اجتماعی به جایی نرسید، اما بسیاری از گروه های لیبرال نیز این مسئله را نگران کننده می بینند. همانطور که یک وکیل در اتحادیه آزادی های مدنی آمریکا خاطر نشان کرده: «وقتی شرکت هایی چون فیس بوک و توئیتر برای حذف کردن افراد از پلتفرم هایی که برای بیان میلیون ها تن غیرقابل جایگزینی هستند به چنین قدرت بدون نظارتی دست یافته اند – به خصوص وقتی واقعیت های سیاسی کار را اتخاذ چنین تصمیماتی ساده تر می کنند-  همه باید نگران شوند.»
اعمال این سطح از نفوذ سیاسی آشکار بر کارکردهای دمکراسی آمریکایی- که تقریبا هیچ فضایی برای نظارت از سوی سهامداران یا هیچ کس دیگری در آن وجود ندارد- اقتضا می کند که مجموعه جدیدی از ابزارهای قانونگذاری برای شکل جدیدی از قدرت شرکتی وضع شود.

نویسنده: جری دیویس (Jerry Davis) استاد مدیریت و جامعه شناسی در دانشگاه میشیگان
منبع: https://b2n.ir/006598

انتهای پیام/ 


خبرگزاری فارس

لینک کوتاه : https://sayeb.ir/?p=394541

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

*

code