ورزش

چهار گل از کره شمالی؟ آقای عبدی ورشکسته شدی!

چهار گل از کره شمالی؟ آقای عبدی ورشکسته شدی!


بعضی شکست‌ها هستند که باید تحلیل شوند، شکست‌هایی هم هستند که خودشان تحلیل را تمام می‌کنند؛ چهار بر یک مقابل کره شمالی از دسته دوم است.

به گزارش ایلنا، می‌توان درباره اشتباه فردی نوشت، درباره آماده‌سازی ناکافی حرف زد، از همکاری نکردن باشگاه‌ها گلایه کرد، تعداد اردوها را شمرد و حتی برای چند ساعت پشت واژه‌هایی مثل «بدشانسی» و «فوتبال همین است» پنهان شد. اما هیچ‌کدام از اینها نمی‌تواند یک واقعیت ساده را تغییر دهد: تیمی که برای صعود فقط یک مساوی می‌خواست، یک بر صفر هم جلو افتاد و در نهایت چهار گل خورد و از مرحله گروهی کنار رفت، آن هم مقابل کره شمالی! کشوری که از تمامی ابعاد قطعا قدش به فوتبال ایران نمی‌خورد.

 

این دیگر شکست بازیکنان نیست؛ شکست مربیگری است.

باخت مقابل کره شمالی یک “فروپاشی” قطعی محسوب می‌شود که دستپخت خاص حسین عبدی است. ایران دقیقه ۱۷ به گل رسید. از همان لحظه، بازی دیگر مسابقه‌ای برای حمله بی‌محابا نبود. جدول به عبدی می‌گفت چه باید بکند: فضاها را کوچک کن، مرکز زمین را متراکم کن، حریف را وادار به ریسک کن و از پشت خط اول فشار او ضربه بزن. این ابتدایی‌ترین شکل مدیریت «وضعیت مسابقه» است.

اما تیم امید نه بازی را آرام کرد، نه کنترل منطقه میانی را در دست گرفت و نه حتی پس از گل مساوی فهمید شرایط تغییر کرده است.

گل‌های دوم و سوم کره شمالی بیش از آنکه محصول یک اشتباه باشند، نتیجه از دست رفتن کامل ساختار بودند. تیم کش آمده بود، فاصله خطوط بالا رفته بود، انتقال دفاعی نظم نداشت و بازیکنان بدون پوشش مناسب وارد دوئل‌ها می‌شدند. وقتی چنین اتفاقی یک بار رخ می‌دهد، بازیکن مقصر است؛ وقتی بارها تکرار می‌شود، باید به نیمکت نگاه کرد.

و نیمکت چه پاسخی داشت؟ “هیچ”

 

همین جاست که مسئولیت حسین عبدی از یک «سرمربی بازنده» فراتر می‌رود. سرمربی در چنین مسابقه‌ای برای همین دقایق حقوق می‌گیرد؛ برای زمانی که تیم گل می‌خورد، نظم از بین می‌رود و باید با یک تغییر تاکتیکی، تعویض، جابه‌جایی در خط میانی یا حتی چند دقیقه شکستن ریتم مسابقه، جلوی سقوط را بگیرد. “ایران سقوط کرد” و نیمکت سقوط را “تماشا” کرد.

 

تلخ‌تر اینکه عبدی نمی‌تواند ادعا کند این بازیکنان را نمی‌شناسد. بخش مهمی از این نسل سال‌هاست با او حرکت کرده است. چهارده بازیکن تیم جوانان ایران در جام ملت‌های زیر ۲۰ سال ۲۰۲۵ سابقه حضور در تیم زیر ۱۷ سال او را داشتند؛ همان نسلی که عبدی از نوجوانان تحویل گرفت و مرحله به مرحله همراه خود بالا آورد. این یعنی حسین عبدی چیزی را در اختیار داشته که بسیاری از مربیان تیم‌های ملی پایه حسرتش را می‌خورند: “زمان و ثبات”

زمان برای شناخت بازیکن.

زمان برای ساختن روابط داخل زمین.

زمان برای آموزش اصول بازی.

زمان برای شکل دادن به شخصیت یک تیم.

پس وقتی محصول چند سال کار مشترک در مسابقه‌ای که فقط یک مساوی می‌خواهد چنین از هم می‌پاشد، سؤال دیگر درباره کیفیت بازیکنان نیست. سؤال درباره کیفیت پروژه است.

اتفاقاً همین نسل قبلاً توانایی‌هایش را ثابت کرده است. تیم زیر ۱۷ سال عبدی برزیل را در جام جهانی ۲۰۲۳ در یک بازگشت بزرگ ۳ بر ۲ شکست داد؛ نتیجه‌ای که فیفا نیز آن را یکی از شگفتی‌های مهم مسابقات دانست .تیم زیر ۲۰ سال او نیز دو سال بعد مرحله گروهی جام ملت‌های آسیا را با ۹ امتیاز کامل، ۱۱ گل زده و تنها یک گل خورده تمام کرد. چرا راه دور برویم؛ برای هر کدام از بازیکنان کنونی این تیم، هر باشگاه داخلی سر و دست می‌شکند و قرارداد برخی از آنها از میلیون دلار هم فراتر رفته است.

پس مشکل این نسل کمبود استعداد نیست. مشکل این است که استعداد، در لحظه‌ای که باید به «تیم» تبدیل شود، تبدیل نشده است.

برد مقابل برزیل افتخار بود؛ اما یک مربی را نمی‌توان تا پایان دوران کاری‌اش با یک پیروزی بزرگ بیمه کرد. بعد از آن برد، ایران در جام جهانی نوجوانان حذف شد. دو سال بعد، تیم جوانان در نخستین مسابقه حذفی جام ملت‌های زیر ۲۰ سال شکست خورد و سهمیه جام جهانی را از دست داد. حالا همان پروژه به تیم امید رسیده و این بار حتی مرحله گروهی بازی‌های آسیایی هم پایان مسیر بوده است.

مسئله دیگر یک مسابقه نیست .تیم‌های عبدی قابلیت تولید لحظه‌های درخشان دارند؛ اما در بزنگاه‌هایی که مسابقه به کنترل، مدیریت بحران و تصمیم‌گیری از روی نیمکت نیاز دارد، بارها آسیب دیده‌اند. و مربیگری در سطح ملی دقیقاً در همین بزنگاه‌ها سنجیده می‌شود. کسی برای بردن مسابقه‌ای که همه‌چیز طبق برنامه پیش می‌رود نیاز به مربی بزرگ ندارد. ارزش نیمکت وقتی مشخص می‌شود که برنامه اول از کار افتاده است.

برابر کره شمالی، برنامه اول از کار افتاد.

برنامه دوم کجا بود؟

بعد از گل مساوی چه تغییر کرد؟

بعد از گل دوم چه شد؟

در بین دو نیمه چه دستوری داده شد که ایران تنها شش دقیقه بعد از شروع نیمه دوم گل سوم را خورد؟

چرا تیمی که یک امتیاز برایش کافی بود اجازه داد مسابقه به زمینی برای دویدن حریف تبدیل شود؟

اینها سؤال‌های احساسی نیستند. سؤال‌های فنی‌اند و مسئول مستقیم پاسخ دادن به آنها حسین عبدی است.

فدراسیون فوتبال هم نمی‌تواند خودش را پشت سرمربی پنهان کند. وقتی یک مربی در چند رده سنی مختلف پیوسته صاحب تیم ملی می‌شود، دیگر صحبت از یک انتخاب موقت نیست؛ صحبت از «پروژه» است. و هر پروژه‌ای روز حساب دارد.

روز حساب این پروژه ناگویا بود.

نتیجه‌اش چهار گل از کره شمالی و حذف در مرحله گروهی شد.

اگر چنین نتیجه‌ای با چنین نسلی، پس از این میزان زمان و شناخت، برای نگاه به فدراسیون و تصمیماتش کافی نیست، باید پرسید اصولاً چه اتفاقی قرار است رخ دهد تا این مجموعه مورد ارزیابی واقعی قرار بگیرد؟

در فوتبال حرفه‌ای، بعضی شکست‌ها نباید با وعده «جبران می‌کنیم» تمام شوند. فوتبال ایران نباید چهار گل از کره شمالی را با حافظه کوتاهش هضم کند.

نه با این بازیکنان.

نه با این میزان شناخت سرمربی از نسل موجود.

نه در مسابقه‌ای که مساوی کافی بود.

و نه بعد از اینکه ایران خودش گل اول را زده بود.

مسئولیت شکست را می‌شود میان ده‌ها نفر تقسیم کرد، اما مسئولیت فروپاشی یک تیم را نمی‌شود گم کرد.

این تیم را حسین عبدی انتخاب کرده، تمرین داده، چیده و هدایت کرده است.

و وقتی نتیجه نهایی این است، نقد حرفه‌ای نباید دور مسئله بچرخد:

شکست ۴ بر یک مقابل کره شمالی باید پایان پروژه حسین عبدی در نیمکت مربیگری هر رده‌ای از ملی باشد؛ نه از سر خشم، بلکه به حکم همان معیاری که در فوتبال حرفه‌ای برای هر مربی دیگری هم وجود دارد: کیفیت کار در روزی که نتیجه و مدیریت مسابقه هر دو اهمیت دارند.

چهار گل، برای یک شکست معمولی زیاد است.

برای یک هشدار، حتی بیشتر.

و برای ادامه دادن بدون تغییر، غیرقابل دفاع.



انتهای پیام/

آگهی
دکمه بازگشت به بالا