ورزش

لیگ برتر، آزمایشگاه مربیگری نیست؛ سه تغییر روی نیمکت‌ها در هشت هفته!

لیگ برتر، آزمایشگاه مربیگری نیست؛ سه تغییر روی نیمکت‌ها در هشت هفته!
لیگ برتر، آزمایشگاه مربیگری نیست؛ سه تغییر روی نیمکت‌ها در هشت هفته!" width="" height="800">


هنوز یک‌چهارم لیگ بیست‌وششم به پایان نرسیده که سه باشگاه سرمربیان خود را تغییر داده‌اند و نیمکت چند تیم دیگر نیز با فشار نتایج ضعیف روبه‌روست. اتفاقی که بار دیگر دو مشکل ریشه‌دار فوتبال ایران را آشکار می‌کند؛ انتخاب مربیان بدون ارزیابی کافی و کنار گذاشتن آنها پیش از آنکه فرصت مناسبی برای اجرای برنامه‌هایشان داشته باشند. پرسش این است که مدیران باشگاه‌ها بر چه اساسی سرمربی انتخاب می‌کنند و چرا این انتخاب‌ها گاهی پیش از پایان هشت هفته اعتبار خود را از دست می‌دهند؟

به گزارش ایلنا، لیگ برتر فوتبال ایران هنوز به ایستگاه نهم نرسیده، اما تغییرات روی نیمکت تیم‌ها آغاز شده است. مجتبی حسینی در نساجی، رسول خطیبی در فجرسپاسی و محمد نوری در صنعت نفت آبادان، سه مربی‌ای هستند که در هفته‌های ابتدایی فصل به همکاری‌شان با باشگاه‌های خود پایان داده‌اند. در این میان، برخی تیم‌های دیگر نیز به دلیل نتایج نامطلوب، شرایط چندان آرامی ندارند و ادامه این روند می‌تواند به تغییرات بیشتری منجر شود.

نکته مهم اینکه هر سه مربی جداشده شرایط یکسانی نداشتند. حسینی و خطیبی از تجربه سرمربیگری در لیگ برتر برخوردار بودند، اما محمد نوری نخستین تجربه حضور در رأس کادرفنی یک تیم را پشت سر می‌گذاشت. همین تفاوت نشان می‌دهد مشکل فوتبال ایران را نمی‌توان صرفاً به کم‌تجربگی مربیان نسبت داد. بخش مهمی از مسئله، به کیفیت انتخاب مدیران باشگاه‌ها، تناسب سرمربی با امکانات تیم و میزان پایبندی به برنامه‌ای مربوط می‌شود که هنگام عقد قرارداد درباره آن توافق شده است.

با این حال، ورود مربیان کم‌تجربه به بالاترین سطح فوتبال کشور، یکی از موضوعاتی است که باید مستقل از تغییرات زودهنگام نیمکت‌ها بررسی شود.

محمد نوری؛ از کاپیتانی پرسپولیس تا تجربه تلخ آبادان

محمد نوری سال‌ها در سطح اول فوتبال ایران بازی کرد، پیراهن تیم ملی را پوشید و یکی از کاپیتان‌های شناخته‌شده پرسپولیس بود. او پس از پایان دوران بازیگری، فعالیت خود را در کادر فنی تیم‌هایی مانند ذوب‌آهن، ملوان، گل‌گهر و صنعت نفت ادامه داد و در نهایت، تابستان امسال برای نخستین بار به‌عنوان سرمربی انتخاب شد.

اما نخستین تجربه سرمربیگری نوری در دشوارترین شرایط ممکن آغاز شد؛ هدایت صنعت نفت آبادان، تیمی پرطرفدار که پس از بازگشت به لیگ برتر، با انتظارات بالای هواداران و مشکلات متعدد مدیریتی و تدارکاتی مواجه بود.

حاصل هشت مسابقه صنعت نفت با هدایت نوری، چهار تساوی و چهار شکست بود. شکست سه بر یک مقابل پرسپولیس در هفته هشتم، به نقطه پایان این همکاری تبدیل شد و نوری با توافق مدیران باشگاه از سمت خود کنار رفت.

موضوع قابل تأمل، تصمیم بعدی صنعت نفت بود. مدیران باشگاه پس از جدایی نوری دوباره به سراغ سیروس پورموسوی رفتند؛ مربی‌ای که فصل گذشته هدایت آبادانی‌ها را برعهده داشت و نوری نیز در کادر فنی او فعالیت می‌کرد.

باشگاه در واقع پس از هشت هفته، به گزینه‌ای بازگشت که پیش‌تر در اختیار داشت.

اینجاست که باید پرسید اگر مدیران صنعت نفت به تجربه پورموسوی برای هدایت تیم در لیگ برتر اعتقاد داشتند، چرا در ابتدای فصل مسئولیت را به مربی دیگری سپردند که هنوز تجربه سرمربیگری نداشت؟

و اگر تصمیم اولیه براساس شناخت از توانایی‌های نوری گرفته شده بود، چرا تنها هشت مسابقه برای کنار گذاشتن آن کافی بود؟

البته نتایج ضعیف صنعت نفت را نمی‌توان فقط به حساب سرمربی نوشت. مشکلات مدیریتی، کیفیت بازیکنان، شرایط آماده‌سازی و امکانات باشگاه نیز در عملکرد تیم نقش دارند. اما این واقعیت، مسئولیت مدیرانی را که درباره انتخاب سرمربی تصمیم گرفته‌اند، کاهش نمی‌دهد.

<a href='https://sayeb.ir/tag/%d9%84%db%8c%da%af-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1'></div>لیگ برتر</a>، آزمایشگاه مربیگری نیست؛ سه تغییر روی نیمکت‌ها در هشت هفته!

شمس‌آذر؛ تجربه‌ای که با یک فصل ساخته نمی‌شود

در شمس‌آذر قزوین نیز شرایط متفاوت اما قابل تأمل است.

وحید رضایی که پیش از حضور در این باشگاه، تجربه مربیگری در تیم‌هایی مانند مس شهربابک، داماش گیلان و نیکاپارس و همچنین فعالیت در کادر فنی تیم‌های لیگ برتری را داشت، تابستان سال گذشته هدایت شمس‌آذر را برعهده گرفت.

او برخلاف نوری، پیش از ورود به لیگ برتر سابقه سرمربیگری در سطوح پایین‌تر را کسب کرده بود و اکنون دومین فصل حضورش روی نیمکت نماینده قزوین را تجربه می‌کند.

با این حال، نتایج شمس‌آذر در هشت هفته ابتدایی فصل جدید چندان امیدوارکننده نبوده است. این تیم با یک پیروزی، سه تساوی و چهار شکست، شش امتیاز کسب کرده و در رتبه پانزدهم جدول قرار گرفته است.

شمس‌آذر البته یکی از تیم‌هایی است که با بودجه محدود و تکیه بر بازیکنان جوان فعالیت می‌کند. بنابراین مقایسه نتایج آن با باشگاه‌های پرهزینه لیگ بدون توجه به تفاوت امکانات، ارزیابی دقیقی نخواهد بود.

با این وجود، مسئله اصلی همچنان پابرجاست؛ آیا مدیریت باشگاه هنگام انتخاب سرمربی، اهدافی متناسب با توان مالی، کیفیت بازیکنان و برنامه جوان‌گرایی تعیین کرده است؟

اگر هدف ساختن تیمی جوان و توسعه بازیکنان آینده‌دار بوده، باید پذیرفت چنین پروژه‌ای ممکن است با نوسان نتایج همراه باشد. اما اگر موفقیت کوتاه‌مدت و حضور در نیمه بالای جدول معیار ارزیابی است، باید مشخص شود امکانات لازم برای تحقق این هدف تا چه اندازه فراهم شده است.

مشکل زمانی شکل می‌گیرد که باشگاه از سرمربی انتظار نتیجه فوری داشته باشد، اما امکانات و ترکیبی متناسب با چنین انتظاری در اختیار او نگذارد.

<a href='https://sayeb.ir/tag/%d9%84%db%8c%da%af-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1'></div>لیگ برتر</a>، آزمایشگاه مربیگری نیست؛ سه تغییر روی نیمکت‌ها در هشت هفته!

قاسم شهبا؛ موفقیت در لیگ یک، آزمون دشوار لیگ برتر

یکی دیگر از نمونه‌های قابل بررسی، قاسم شهبا در مس شهربابک است.

شهبا فصل گذشته در لیگ آزادگان عملکرد موفقی داشت و تیمش را پس از ۳۲ هفته با ۶۴ امتیاز، حاصل ۱۸ پیروزی، ۱۰ تساوی و چهار شکست، به جایگاه دوم جدول رساند. مس شهربابک همچنین یکی از بهترین خطوط دفاعی مسابقات را در اختیار داشت و همین نتایج باعث شد مدیران باشگاه پیش از پایان فصل قرارداد سرمربی خود را تمدید کنند.

اما لیگ برتر شرایط متفاوتی دارد.

کیفیت فنی حریفان، سرعت مسابقات، فشار رسانه‌ای و انتظارات هواداران در بالاترین سطح فوتبال کشور به‌مراتب بیشتر است و تیم‌های تازه‌وارد برای سازگاری با این شرایط به زمان و تقویت ساختار خود نیاز دارند.

مس شهربابک پس از هشت هفته هنوز طعم پیروزی را نچشیده و با پنج امتیاز در رتبه هفدهم قرار گرفته است.

این نتایج اگرچه نگران‌کننده است، اما به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که انتخاب شهبا تصمیم اشتباهی بوده است. اتفاقاً پرسش مهم‌تر این است که باشگاه برای انتقال موفقیت‌های فصل گذشته به لیگ برتر چه اقداماتی انجام داده و آیا ترکیب بازیکنان و امکانات تیم متناسب با سطح جدید رقابت‌ها تقویت شده است؟

مربی‌ای که در لیگ یک عملکرد موفقی داشته، شایسته فرصت حضور در لیگ برتر است؛ اما این فرصت زمانی ارزشمند خواهد بود که باشگاه نیز شرایط لازم برای موفقیت او را فراهم کند.

تفاوت بازیکن بزرگ با مربی بزرگ

یکی از اشتباهات تکراری فوتبال ایران، برابر دانستن سابقه درخشان بازیگری با شایستگی سرمربیگری است.

بدون تردید، تجربه بازی در بالاترین سطح می‌تواند سرمایه مهمی برای ورود به مربیگری باشد. بازیکنان بزرگ معمولاً شناخت مناسبی از فضای رقابت، فشار مسابقات و رفتار حرفه‌ای دارند، اما مدیریت یک تیم فوتبال به مهارت‌هایی فراتر از تجربه حضور در زمین نیاز دارد.

سرمربی باید بتواند کادر فنی خود را مدیریت کند، برای دوره‌های مختلف فصل برنامه داشته باشد، تصمیم‌های تاکتیکی بگیرد، بازیکنان ناراضی را کنترل کند و در شرایط بحرانی مسئولیت نتایج را بپذیرد.

مهم‌تر اینکه او باید بتواند میان خواسته‌های فنی خود و امکانات باشگاه تعادل برقرار کند.

این مهارت‌ها الزاماً با تعداد بازی ملی، سابقه کاپیتانی یا محبوبیت نزد هواداران به دست نمی‌آیند.

البته در فوتبال جهان نمونه‌هایی از موفقیت زودهنگام مربیان جوان وجود دارد. پپ گواردیولا و زین‌الدین زیدان پس از تجربه هدایت تیم‌های دوم بارسلونا و رئال مادرید، در نخستین تجربه‌های بزرگ خود به موفقیت‌های چشمگیر رسیدند. اما همین دو نفر نیز پیش از رسیدن به نیمکت تیم اصلی، دوره‌ای از آموزش و تجربه عملی را پشت سر گذاشته بودند.

از سوی دیگر، مربیانی مانند الکس فرگوسن، آرسن ونگر و یورگن کلوپ، سال‌ها پیش از رسیدن به باشگاه‌های بزرگ، در سطوح دیگر مربیگری کرده و توانایی‌های خود را به اثبات رسانده بودند.

بنابراین تجربه فوتبال جهان نه حکم می‌کند که مربیان جوان از فرصت محروم شوند و نه تضمین می‌دهد هر چهره سرشناسی بدون طی کردن مراحل حرفه‌ای، آماده هدایت یک تیم لیگ برتری است.

<a href='https://sayeb.ir/tag/%d9%84%db%8c%da%af-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1'></div>لیگ برتر</a>، آزمایشگاه مربیگری نیست؛ سه تغییر روی نیمکت‌ها در هشت هفته!

پیروز قربانی؛ مسیری که از پایین آغاز شد

برای پیدا کردن نمونه‌ای متفاوت، نیازی نیست از فوتبال ایران فاصله بگیریم.

پیروز قربانی پس از پایان دوران بازیگری، فعالیت مربیگری را از دستیاری در راه‌آهن آغاز کرد. او سپس هدایت سردار بوکان را برعهده گرفت و در ادامه تجربه کار در سایپا، رایکا بابل، شهرداری آستارا و نفت و گاز گچساران را به دست آورد.

قربانی پس از طی کردن این مراحل به فجرسپاسی رسید و توانست این تیم را به لیگ برتر برساند. او در نخستین فصل حضور فجر در سطح اول فوتبال نیز تجربه موفقی داشت و اکنون هدایت آلومینیوم اراک را برعهده دارد؛ تیمی که با ۱۳ امتیاز در رتبه ششم جدول قرار گرفته است.

این مسیر نشان می‌دهد ورود تدریجی به مربیگری حرفه‌ای می‌تواند فرصت مناسبی برای شناخت چالش‌های مختلف این شغل باشد.

قربانی از ابتدا روی نیمکت یکی از باشگاه‌های بزرگ لیگ برتر ننشست. او در تیم‌هایی با امکانات و شرایط متفاوت کار کرد، با فشارهای مختلف مواجه شد و پس از اثبات توانایی‌هایش، فرصت حضور در سطح بالاتر را به دست آورد.

<a href='https://sayeb.ir/tag/%d9%84%db%8c%da%af-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1'></div>لیگ برتر</a>، آزمایشگاه مربیگری نیست؛ سه تغییر روی نیمکت‌ها در هشت هفته!

امیر خلیفه‌اصل در استقلال خوزستان نیز نمونه دیگری از مربیانی است که با تکیه بر شناخت بازیکنان جوان و فعالیت مستمر در ساختار باشگاهی، توانسته اعتماد مدیران تیمش را جلب کند.

البته طی کردن مسیر تدریجی به‌تنهایی موفقیت را تضمین نمی‌کند، همان‌طور که شروع کار از لیگ برتر الزاماً به شکست منتهی نمی‌شود. اما تجربه عملی، ریسک تصمیم‌گیری را برای مربی و باشگاه کاهش می‌دهد.

<a href='https://sayeb.ir/tag/%d9%84%db%8c%da%af-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1'></div>لیگ برتر</a>، آزمایشگاه مربیگری نیست؛ سه تغییر روی نیمکت‌ها در هشت هفته!

محمد ربیعی؛ تجربه‌ای که همیشه خریدار ندارد

در نقطه مقابل، شرایط برخی مربیان باتجربه نیز قابل تأمل است.

محمد ربیعی از جمله مربیانی است که مسیر حرفه‌ای خود را از سطوح پایین‌تر آغاز کرد. او پس از فعالیت در تیم‌هایی مانند سایپا مهر کرج، بادران و آلومینیوم اراک، با مس رفسنجان به قهرمانی لیگ آزادگان رسید و این تیم را به لیگ برتر رساند.

ربیعی سپس هدایت ذوب‌آهن را برعهده گرفت و با این تیم رتبه‌های پنجم و ششم لیگ برتر را تجربه کرد. او در بهمن ۱۴۰۴ نیز پس از جدایی دراگان اسکوچیچ، برای مدتی سرمربی تراکتور شد.

با وجود چنین کارنامه‌ای، ربیعی اکنون بدون تیم است و نامش در میان گزینه‌های مورد بررسی برای هدایت تیم امید ایران نیز مطرح شده است.

البته انتخاب نشدن یک مربی باتجربه لزوماً نشانه تصمیم اشتباه مدیران نیست. شرایط مالی، اهداف فنی، درخواست‌های قراردادی و تناسب شیوه بازی مربی با ترکیب تیم، همگی در انتخاب سرمربی اهمیت دارند.

اما وقتی مربیانی با سابقه مشخص موفقیت در لیگ برتر بدون تیم می‌مانند و همزمان برخی باشگاه‌ها برای انتخاب گزینه‌های کم‌تجربه با ریسک بالا مواجه می‌شوند، طبیعی است که درباره معیارهای تصمیم‌گیری پرسش‌هایی مطرح شود.

آیا شناخت فنی و سابقه حرفه‌ای مهم‌ترین ملاک انتخاب است یا عوامل دیگری بر تصمیم مدیران تأثیر می‌گذارند؟

در فضای فوتبال ایران حتی گاهی ادعاهایی درباره پیشنهاد سرمربیگری با شرط جذب اسپانسر، استفاده از حمایت‌های غیرفوتبالی یا پذیرش دستمزد غیرمتعارف مطرح می‌شود؛ مسائلی که در صورت صحت، می‌تواند جایگاه تخصص را در فرایند انتخاب مربی تضعیف کند.

باشگاهی که به جای بررسی توانایی فنی و مدیریتی سرمربی، اولویت خود را بر معیارهای غیرحرفه‌ای قرار دهد، نباید انتظار داشته باشد نتایج مطلوبی از چنین انتخابی به دست آورد.

دنیا چگونه مربی می‌سازد؟

فوتبال حرفه‌ای برای ورود به مربیگری و پیشرفت در آن، مسیرهای آموزشی مشخصی تعریف کرده است.

در اروپا، نظام آموزشی یوفا شامل مدارک C، B، A و Pro است. مدرک حرفه‌ای یوفا بالاترین سطح این مسیر محسوب می‌شود و برای دستیابی به آن، علاوه بر گذراندن دوره‌های آموزشی، تجربه عملی نیز اهمیت دارد.

در آسیا نیز کنفدراسیون فوتبال آسیا دوره‌های مختلف مربیگری و مدرک حرفه‌ای AFC Pro را تعریف کرده است.

هدف از این ساختار، ایجاد پیوند میان دانش نظری، تجربه عملی و مسئولیت‌های حرفه‌ای است.

برای نمونه، ورود به دوره حرفه‌ای مربیگری در اسکاتلند مستلزم برخورداری از مدرک A و سابقه مربیگری مرتبط پس از دریافت آن است. در کشورهای دیگر نیز ضوابط متفاوتی وجود دارد، اما اصل برخورداری از آموزش و تجربه متناسب با سطح مسئولیت، جایگاه مهمی در نظام مربی‌پروری دارد.

با این حال، داشتن مدرک به‌تنهایی به معنای موفقیت نیست. مربیگری حرفه‌ای به مجموعه‌ای از مهارت‌های فنی، مدیریتی، ارتباطی و تجربه کار در شرایط واقعی نیاز دارد.

مدرک آموزشی باید آغاز یک مسیر باشد، نه تنها شرط رسیدن به نیمکت.

بی‌ثباتی نیمکت‌ها؛ مسئله‌ای فراتر از فوتبال ایران

البته تغییر سریع سرمربیان، پدیده‌ای محدود به لیگ برتر ایران نیست.

براساس پژوهش مرکز مطالعات فوتبال CIES که در آوریل ۲۰۲۵ منتشر شد، از میان سرمربیان شاغل در ۶۵ لیگ مورد بررسی، ۷۵.۳ درصد کمتر از یک سال در باشگاه فعلی خود حضور داشتند.

در لیگ برتر انگلیس نیز در زمان انجام این بررسی، نیمی از مربیان کمتر از یک سال سابقه فعالیت در تیم خود داشتند.

در مقابل، میانگین مدت حضور مربیان بوندس‌لیگا حدود ۷۹۷ روز بود؛ آماری که البته حضور طولانی فرانک اشمیت در هایدنهایم نیز بر افزایش آن تأثیر داشت.

پژوهش دیگری از همین مرکز در سال ۲۰۲۲ نشان داده بود میانگین مدت حضور سرمربیان در باشگاه‌ها ۴۵۱ روز و میانه این شاخص ۲۴۳ روز بوده است.

این اعداد نشان می‌دهند که بی‌ثباتی نیمکت‌ها به یکی از ویژگی‌های فوتبال حرفه‌ای تبدیل شده است. با این حال، باید توجه داشت که کوتاه بودن مدت حضور یک مربی الزاماً به معنای اخراج او نیست؛ تغییر باشگاه، پایان قرارداد و جابه‌جایی‌های برنامه‌ریزی‌شده نیز بر چنین آماری تأثیر دارند.

بنابراین استفاده از این آمار برای توجیه برکناری‌های شتاب‌زده، برداشت دقیقی نخواهد بود.

مسئله اصلی، کیفیت تصمیم‌گیری باشگاه‌هاست؛ اینکه چرا یک مربی انتخاب می‌شود، با چه هدفی قرارداد می‌بندد و بر اساس چه معیارهایی عملکردش مورد ارزیابی قرار می‌گیرد.

چرخه معیوب؛ انتخاب، ناکامی، اخراج، تکرار!

یکی از مشکلات ریشه‌دار فوتبال ایران، چرخه‌ای است که هر فصل در چند باشگاه تکرار می‌شود.

مدیران تیمی را با اهداف بلندپروازانه وارد مسابقات می‌کنند، اما در انتخاب سرمربی، جذب بازیکن و فراهم کردن امکانات، تناسب لازم میان اهداف و ظرفیت‌ها وجود ندارد.

نتایج اولیه مطابق انتظار پیش نمی‌رود و فشار هواداران و رسانه‌ها افزایش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، ساده‌ترین راه‌حل تغییر سرمربی است؛ تصمیمی که ممکن است برای مدتی فضای پیرامون باشگاه را آرام کند، اما لزوماً مشکلات اصلی را برطرف نمی‌سازد.

مربی جدید نیز همان ترکیب بازیکنان، همان محدودیت‌های مالی و در بسیاری از موارد همان مشکلات مدیریتی را تحویل می‌گیرد.

اگر نتایج بهبود پیدا نکند، دوباره بحث تغییر سرمربی مطرح می‌شود و چرخه از ابتدا تکرار خواهد شد.

در این میان، مدیرانی که درباره انتخاب اولیه تصمیم گرفته‌اند، معمولاً کمتر از مربیان در معرض پاسخگویی قرار می‌گیرند.

این در حالی است که انتخاب سرمربی، یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های راهبردی هر باشگاه محسوب می‌شود و مسئولیت آن تنها با برکناری فرد انتخاب‌شده پایان نمی‌یابد.

اگر باشگاهی پس از هشت مسابقه به این نتیجه برسد که سرمربی انتخابی‌اش آمادگی لازم برای هدایت تیم را ندارد، باید درباره کیفیت بررسی‌های پیش از فصل نیز پاسخگو باشد.

همان‌طور که اگر مربی توانایی لازم را داشته اما امکانات کافی در اختیارش قرار نگرفته، نمی‌توان تمام مسئولیت نتایج ضعیف را متوجه او دانست.

لیگ برتر جای آزمون‌وخطای بی‌برنامه نیست

فوتبال ایران برای ساختن نسل تازه‌ای از مربیان به اعتماد نیاز دارد؛ اما اعتمادی که بر پایه شناخت، آموزش، تجربه و برنامه‌ریزی شکل گرفته باشد.

مربیان جوان نباید صرفاً به دلیل نداشتن سابقه لیگ برتری از فرصت محروم شوند، همان‌طور که شهرت دوران بازیگری یا محبوبیت یک چهره نیز نباید جایگزین ارزیابی حرفه‌ای شود.

باشگاه‌ها باید پیش از انتخاب سرمربی، درباره مدل بازی، کیفیت کادر فنی، توانایی مدیریت تیم، تجربه مواجهه با بحران و تناسب برنامه مربی با امکانات موجود تصمیم بگیرند.

از سوی دیگر، لازم است مدیران برای ارزیابی عملکرد سرمربی شاخص‌هایی فراتر از نتایج چند هفته نخست در نظر داشته باشند. کیفیت بازی، روند پیشرفت بازیکنان، وضعیت مصدومیت‌ها، قدرت رقابت با تیم‌های هم‌سطح و میزان تحقق اهداف فنی، می‌توانند بخشی از چنین ارزیابی‌ای باشند.

نتایج مسابقات اهمیت دارند، اما نباید تنها عامل تصمیم‌گیری باشند.

سه تغییر سرمربی در هشت هفته ابتدایی لیگ بیست‌وششم، بار دیگر نشان داده که بخشی از فوتبال ایران همچنان میان دو رویکرد متناقض گرفتار است؛ انتخاب‌هایی با عنوان پروژه بلندمدت و تصمیم‌هایی که عمرشان حتی به یک‌چهارم فصل نمی‌رسد.

مسئله اصلی فوتبال ایران کمبود مربی جوان یا باتجربه نیست؛ مشکل، نبود معیارهای روشن برای انتخاب و ارزیابی آنهاست.

لیگ برتر بالاترین سطح فوتبال باشگاهی کشور است؛ جایی که هر تصمیم مدیریتی می‌تواند بر آینده حرفه‌ای مربیان، بازیکنان و حتی سرنوشت اقتصادی یک باشگاه تأثیر بگذارد.

نیمکت لیگ برتر نباید پاداش شهرت دوران بازیگری باشد و نه آزمایشگاهی برای سنجش توانایی مربیانی که هنوز مسیر حرفه‌ای خود را کامل نکرده‌اند.

سرمربیگری در لیگ برتر می‌تواند آغاز فصل تازه‌ای از زندگی حرفه‌ای یک مربی باشد، اما نباید نتیجه تصمیمی باشد که مدیران باشگاه تنها هشت هفته بعد، خودشان نیز دیگر به آن اعتقاد ندارند.



انتهای پیام/

آگهی
دکمه بازگشت به بالا