لاوروف در تهران به دنبال چیست؟

سفر روز گذشته سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه به ایران برای دیدار با مقامات کشور از جمله رئیسجمهور، در سایه شرایط موجود در منطقه با اهمیت مضاعفی روبهرو و توسط افکار عمومی پیگیری شد.
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه فرهیختگان نوشت: سفر روز گذشته سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه به ایران برای دیدار با مقامات کشور از جمله رئیسجمهور، در سایه شرایط موجود در منطقه با اهمیت مضاعفی روبهرو و توسط افکار عمومی پیگیری شد. این سفر در حالی برگزار شد که ایران و آمریکا پس از تهدیدهای لفظی و عملی واشنگتن در کنار وجود برخی هشدارها، حداقل یک نوبت در جمعهشب و بامداد شنبه در آستانه برخورد قرار داشتند.
لاورورف در کنفرانس خبری دیدار با سید عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ضمن اشاره به رشد ۸ درصدی روابط تجاری در سال جاری، به ثبت رشد ۲۱ درصدی در سال گذشته تأکید کرده و اعلام کرد کشورش مصمم به ادامه توافقات سرمایهگذاری، انرژی، هستهای و فرهنگی با ایران است. روابط مسکو و تهران بر ریل توسعه قرار دارد و همزمان ضرورت حفظ آن از برداشتهای غلط در مسکو و تهران احساس میشود.
نکات
۱. لاوروف پیش از ایران برای شرکت در نشست شورای همکاری خلیجفارس، به بحرین سفرکرده بود. سفر به ایران در قالب یک تور منطقهای برنامهریزی شده، اما باوجود تحولات جاری، ارتباطاتی بین این سفرها برقرار است. وزن چین و روسیه در مناسبات غرب آسیا از نظر سیاسی بهتدریج در حال افزایش است که گرچه یکی از دلایل آن روابط رو به گسترش با دولتهای حاشیه جنوبی است، اما بخش قابلملاحظهای به امیدواری این دولتها به میانجیگری این دو بین خود و ایران باز میگردد.
روابط اقتصادی اهمیت بالایی دارند؛ اما بدون تحولات نظامی و امنیتی ورود به برخی مناسبات امکانپذیر نیست. روسها از طریق حضور در سوریه در کنار ایران، قدرت خود را به رخ کشیدند و با مقاومت لبنان، عراق و یمن ارتباطاتی دارند. این بهموازات ارتباطات آنها با دیگر طرفهاست بهویژه آنکه مسکو در دولت وابسته به عربستان – امارات به دلیل ارتباطات قدیمی و سابقه حضور مقامات آن برای تحصیل در شوروی و روسیه، روابط محکمی داشت.
روابط روسها با دو طرف عامل مهمی در افزایش وزنشان با میانجیگری است؛ اما طرف اصلی برای آنها از نظر راهبردی مقاومت است؛ زیرا این جبهه مستقل بوده و طرف دیگر متحد آمریکاست. مزیتهای این موقعیت باوجود سقوط سوریه برای روسیه قابلتوجه است؛ دولتهای عربی در مناسبات بازار انرژی، همکاری با دورزدن تحریمها، پذیرش الیگارشهای روس اخراجی از غرب و عدم قرارگرفتن پررنگ پشت سر اوکراین، روابط خود با مسکو را ادامه دادهاند. پس از جنگ ۴۰ روزه اهمیت چین و روسیه برای این دولتها از چند جنبه افزایشیافته است.
یک جنبه به ناتوانی آمریکا در دفاع از این دولتها باز میگردد که باعث شده اعراب در پی چندجانبهگرایی در روابط امنیتی خود بروند. یکی از این موارد تشکیل پیمان مکه برای دفاع از عربستان در برابر یمن و سپس ایران بود. چین و روسیه با توجه به تولیدات نظامی قادر به پوشش برخی کاستیهای عربیاند، زیرا در جنگ ۴۰ روزه بخش مهمی از مهمات رهگیر آنها به پایان رسید. ازاینرو یک گزینه خرید مستقیم سلاح از دو قدرت شرقی و یا بهرهگیری غیرمستقیم از آنهاست؛ مانند استقرار سلاحها و مهمات چینی ارتش پاکستان در عربستان طی شرایط خطیر.
جنبه دوم، استفاده از کانال پکن و مسکو برای جلوگیری از حملات ایران در حین و پس از جنگها و درگیریهاست. بهرهگیری از این کانالها مستلزم ذینفعسازی این دو در پروژهها و مراکز اقتصادی است تا آنها با واسطهگری، از ایران درخواست کنند به برخی اهداف حمله نشود. در این میان یک مورد مهم دیگر هم وجود دارد. شاید دولتهای عربی نگرانیهایی از قرارگرفتن چین و روسیه در پشت دشمنانشان داشته باشند. در دهه ۱۹۸۰، عربستان بهشدت نگران هجوم شوروی به افغانستان و احتمال جاگیرشدن آن در این کشور و پاکستان داشت. در این صورت مسکو نفوذی قابلتوجه بر منطقه مییافت.
دولتهای عربی تحقق چنین امری را حمایت پررنگ قدرتهای شرقی از ایران میدانند و با تداوم روابط خواهان رصد تحولات و یا جلوگیری از وقوع آن هستند. آنچه دولتهای عربی از لاوروف در سفر اخیر احتمال درخواست کردهاند در سه قالب میگنجد؛ بازگشایی کامل یا نسبی تنگه هرمز برای کسب درآمد و واردات کالا به دولتهای عرب، عدم تهاجم به خاک این دولتها در صورت ازسرگیری جنگ با ادعای این امر که از پایگاههای آنان استفادهای علیه ایران نخواهد شد و سوم، کاهش تنشها در یمن. درباره جنگ آتی دولتهای عربی ضمن استقبال پنهان و ضمنی از آن، خواهان کنار کشیدن از تبعات چنین نبردی هستند.
در همین راستا ماجد الانصاری، سخنگوی وزارت خارجه قطر ادعا کرده که پایگاه هوایی «العدید» هرگز برای اقدام یا حمله علیه جمهوری اسلامی ایران مورداستفاده قرار نگرفته است. در آرایش جنگی جدید دشمن، اتکا برای حملات هوایی بر روی ناوهای هواپیمابر مستقر در دریای عرب، جنگندههای موجود در اردن و فلسطین اشغالی و پرواز بمبافکنها و جنگندهها از اروپا خواهد بود. دولتهای عربی پس از آنکه پایگاههایشان بر اثر آتش مداوم ایران در جنگ آتی قابلیت عملیاتی کمی دارند، قصد دارند از این اتفاق بهرهبرداری کرده و پای خود را از تبعات جنگ محتمل کنار بکشند.
چنین اتفاقی محال است رخ دهد؛ زیرا ردپای آنان مشهود بوده، استقرار قوا و تجهیزات تهاجم زمینی آمریکا در این دولتها رصد شده است. در صورت بروز جنگی دیگر، نهتنها تنگه هرمز مسدود میماند که کار از روی دریا به زیر آن کشیده و کابلهای دریایی نیز قطع میگردند، همچنین زیرساختهای انرژی از جمله میادین تولید، پالایشگاه، خطوط انتقال و مراکز ذخیره به همراه زیرساختهای برق و انرژی به آتش کشیده شده و مراکز تجاری، مالی و هوش مصنوعی منهدم میگردند. ازسویدیگر با توجه به اقتضائات نبرد، احتمال حملات زمینی به برخی از دولتها وجود دارد.
۲. خبرهایی درباره میانجیگری روسیه میان ایران و آمریکا وجود دارد که مختص دوره ریاستجمهوری ترامپ است. باوجود روابط خصمانه میان دو کشور، تیم ترامپ ارتباطی با روسها دارد و تیم وی مدتها در دولت اولش، متهم به اثرپذیری از روسها بود. روابط مسکو و واشنگتن در سایه مخالفت آمریکا با حملات اوکراین به پالایشگاههای روسیه و نیاز ترامپ به گازوئیل روسها اندکی بهبودیافته و احتمال دارد از این فضا برای میانجیگری بهره گرفته شود. بااینحال بحران میان ایران و آمریکا اثرپذیری بالایی از میانجیگران ندارد. قطعاً میانجیگری روسیه و یا چین اعتبار بالاتری نسبت به میانجیگری پاکستان و قطر دارد، اما مشکل فراتر از اینهاست. بدون تحقق شروط و کسب حقوق ایران، صرف میانجیگری راهگشا نیست.
از سویی، اگر ترامپ درخواست میانجیگری داده باشد که فعلاً شواهدی از آن وجود ندارد، به این درخواست اعتمادی نخواهد بود و آنها از این قضیه در پی فریباند. بنیامین نتانیاهو نخستوزیر رژیم صهیونیستی پس از جنگ ۱۲ روزه از طریق پوتین پیامی به ایران ارسال کرد که به دنبال جنگ دیگری نیست؛ اما در جنگ ۴۰ روزه اقدام کرد. چه ترامپ و چه نتانیاهو از میانجیگران و هر چیزی برای فریب بهره میگیرند. هدف آنها واضح است. غرب باتکیهبر اینکه ایران در روابط خارجی و تجارت خود به چین و روسیه وابسته شده، با اهدافی خاص بارها و علنی از آنها خواستهاند با این اهرم رفتار ایران را کنترل کنند. دراینخصوص نکات مهمی وجود دارد. میزان و اصل وابستگی مشخص نیست و موضوع قطعی، استقلال عمل تهران در قالب شعار نه شرقی و نه غربی است. ایران منافع ملی خود را دارد و برای آن قید رابطه با غرب را زده، با آن درگیر است و طولانی شدن منازعه به فروپاشی روانی در آمریکا انجامیده و آنها مدام بر سابقه ۵ دهه تنش و لزوم یکسره شدن آن تأکید میکنند که نشانهای از فروپاشی روانی آنهاست. تهران مراقب روابط خارجی و توازنهاست اما نه آنگونه که برخی محاسبه میکنند.
۳. میانجیگری روسیه میان ایران و آمریکا در مقاطع اخیر تمرکز ویژهای بر قضیه مواد هستهای داشته است. به عبارتی دیگر آنها مانور خود در این حوزه را چنین تعریف کردهاند. در مقطع کنونی اما ایران حاضر مذاکره هستهای نیست. بدون تعیین تکلیف جنگ، نه خبری از توافق است و نه قصدی برای مذاکره درباره آن وجود دارد. در برهه کنونی ابزارهای ایران تنگه هرمز و تداوم جنگ در برابر دشمناند. دشمن باید قوای خود را عقب بکشد و دست از جنگ و محاصره بردارد تا انسداد هرمز رفع شده و حملات تلافیجویانه متوقف شوند.
هیچ موضوعی برای حلوفصل در قضیه هستهای در شرایط جنگی وجود ندارد. ترامپ برای گنجاندن هستهای بر شدت فشارها افزود و تهدید حمله به کوه کلنگ را که ادعا میکند یک مرکز هستهای است، مطرح کرده است. تهدید به حمله علیه کوه کلنگ هرچند بر مبنای اقدام نمادین برای اثرگذاری بر انتخابات پیش رو در کنگره و یا فریب تلقی میشود، اما از جنبهای، ترامپ آن را پس از عدم کسب امتیازات مدنظرش از ایران مطرح کرد که بخش مهمی از آن به پرونده هستهای مربوط بود.
۴. در داخل، برخی از افراد نگران وجهالمصالحه شدن ایران بین روابط غرب و روسیهاند. این یک نگرانی نادرست است. تهران امتیازی و چیزی به زیان خود به هیچ طرفی نمیدهد. اینکه آیا طرفی خود در ازای امتیازاتی روابط خود با ایران را کاهش دهد، امری خارج از اراده و اختیار تهران است؛ اما آنچه به ایران مربوط میشود، عدم ارائه امتیاز و حتی مراقبت از احتمال بروز تحولات آتی است. ازسویدیگر ایران و روسیه از لحاظ راهبردی روابطی با یکدیگر دارند. ایران حلقهای در عدم تکمیل محاصره روسیه و خط تقویتی آن است و متقابلاً روسها نیز برای ایران بهویژه در دوره محاصره دریایی چنین نقشی را ایفا میکنند.
این روابط راهبردی تحتفشار غرب تقویت شدهاند و ایران و روسیه تحت الزامات آن نهتنها از روابط نکاسته که در حال افزایش آناند. روسیه در جنگ با اوکراین تاکنون با حملات سلاحهای سنگین و میانبرد روبهرو نبوده و با عامل نیابتی دشمن جنگیده است. نیاز به کسب اطلاعات از ایران در خصوص عملکرد سلاحها و شیوه رزم آمریکا، تشدید ضربه به توازن جهانی واشنگتن با آسیبپذیری ناوگان دریایی، کاهش مهمات و آسیب به سلاحها و ناکامی در جنگ برای افول جایگاه آن، از جمله نیازمندیهای نظامی و امنیتی روسیه به ایراناند. در مقابل تهران نیز از منظر اطلاعات راهبردی و لحظهای، هشدارها، همکاری ضدتروریسم، جنگنده و پدافند هوایی نیازهایی بهطرف روس دارد.




