بازنشسته نباید بدود

گواهیهای انسانی / ۴۵
بازنشسته برخلاف کسی که هنوز در مسیر اشتغال است، امکان چندانی برای ارتقای شغلی، اضافهکاری یا تغییر مسیر درآمدش ندارد. اما کسری میان دریافتی و هزینههای ضروری، او را به جستوجوی کار میفرستد.
یادداشت مهمان، کورش علیانی، فعال فرهنگی: سی سال کار کردن فقط گذراندن سی سال از عمر نیست. آدم در این مدت توانش را صرف تولید، خدمت، ساختن و ادارۀ زندگی میکند. بخشی از درآمدش را هم، چه مستقیم و چه از راه سهم کارفرما، به نظام بیمه میسپارد تا روزی که توان یا الزام کار کردن پایان یافت، محتاج دیگران نشود. قرار نیست بازنشستگی ثروت بیاورد. قرار است حداقلی از زندگی را تضمین کند؛ حداقلی که پایدار باشد و هر ماه بتوان روی آن حساب کرد.
معنای بازنشستگی همین است؛ آدم بتواند پس از چند دهه کار، اگر خواست استراحت کند، اگر خواست کنار خانواده باشد، و اگر خواست کاری تازه آغاز کند. مهم این است که انتخاب کند، نه این که فشار اجارهخانه و هزینۀ خوراک و درمان دوباره او را به کار بکشاند. میان کار کردن از سر علاقه و کار کردن از سر ناچاری فاصلۀ بزرگی است. نظام بازنشستگی اساساً برای کم کردن همین ناچاری به وجود آمده است.
اما امروز تورم این قرار را بر هم زده است. تحریمهای ظالمانه بر اقتصاد ایران فشار میآورند و بر دشواری تأمین معاش میافزایند. قیمتها بالا میروند و مستمری، حتی وقتی رقمش بیشتر میشود، به اندازۀ هزینهها رشد نمیکند. بازنشسته برخلاف کسی که هنوز در مسیر اشتغال است، معمولاً امکان چندانی برای ارتقای شغلی، اضافهکاری یا تغییر مسیر درآمدش ندارد. پس کسری میان دریافتی و هزینههای ضروری، او را به جستوجوی کار میفرستد. کسی که چند دهه کار کرده تا نیازمند کار نباشد، دوباره ناچار میشود کار کند.
درست در چنین شرایطی اتفاق دیگری هم میافتد؛ سازمان تأمین اجتماعی اعلام کرد معوقات بازنشستگان و مستمریبگیران برای اردیبهشت ۱۴۰۵، ششم آبان واریز میشود. پولی که باید در زمان معین به دست صاحبش برسد، به طلب تبدیل میشود. اما صاحبخانه موعد اجاره را عقب نمیاندازد؛ داروخانه دارو را نسیه نمیدهد؛ هزینۀ خوراک هم منتظر تسویۀ حساب صندوق نمیماند. بازنشسته باید راهی پیدا کند؛ از پساندازش خرج کند، قرض بگیرد، خرید ضروری را عقب بیندازد، یا ساعتهای بیشتری کار کند. تازه هنگامی که طلبش را میگیرد، چنین است که تورم بخشی از قدرت خرید همان پول را هم از میان برده است.
مسئله مبلغ بدهی نیست. زمان پرداخت جزء ارزش آن است. حقوقی که برای دارو لازم است، اگر ماه بعد برسد، نیاز امروز را برطرف نکرده است. وقتی صندوق پرداخت را عقب میاندازد، هزینۀ انتظار را از حساب بازنشسته برمیدارد، نه از حساب خودش.
این دیگر فقط دشواری عمومی زندگی زیر فشار اقتصادی نیست. دو فشار بر یک نفر جمع شده است. ابتدا ارزش مستمری چنان فرسوده میشود که او برای گذران زندگی به کار برمیگردد. سپس نهادی که وظیفه دارد امنیت دوران بازنشستگیش را حفظ کند، بخشی از حق او را دیر میپردازد و هزینۀ این تأخیر را نیز به خودش منتقل میکند. تحریم هست و دشواری تأمین منابع را توضیح میدهد، اما حق بازنشسته کم نمیشود. بازنشسته نه وامدهندۀ صندوق است، نه مسئول جبران کمبود نقدینگی آن. این ظلم مضاعف است؛ آدم پس از سالها کار، هم ناچار به کار دوباره باشد و هم برای دریافت حق خودش انتظار بکشد.






