فضای مجازی

پشت نقاب هالووینی خودمان را باختیم، اما بعدش چه؟

ازخودبیگانگی فرهنگی درست از زمانی آغاز می‌شود که فرد داشته‌های خود را کم‌ارزش ببیند و الگوهای فرهنگی دیگر ملت‌ها را جذاب‌تر بداند.

خبرگزاری مهر – مجله مهر؛ عطیه جواره: «نه، من امسال تمایلی به جشن گرفتن نوروز ندارم. درواقع اگه نظر واقعی من رو بخواید، به نظرم جشن‌هایی مثل نوروز و امثال اون، چیزی جز خرافات نیست! حتی فکر می‌کنم جشن گرفتن چنین مناسبت‌هایی معنا و مفهوم خاصی هم نداره.» صحبت‌های دختر جوان که تمام می‌شود، نگاهم روی صورتش می‌ماند. شادابی و غروری که در چهره‌اش دیده می‌شود از روزهای جوانی خبر می‌دهد. نگاهم را از او می‌گیرم و به ویدیوهایی برمی‌گردانم که از برگزاری جشن هالووین در صفحات مجازی دست‌به‌دست می‌شوند. روی یکی از ویدیوها مکث می‌کنم و با دقت بیشتری به آن نگاه می‌کنم. تقریباً بیشتر شرکت‌کنندگان این جشن، دهه هشتادی هستند. هرکدام با لباس‌ها و گریم‌های متفاوتی، از جادوگر و اسکلت گرفته تا شعبده‌باز و شخصیت‌های معروف فیلم‌های سینمایی و انیمیشن، در خیابان‌های تهران دور یکدیگر جمع شده‌اند. ویدیو به انتها می‌رسد و دوباره از ابتدا پخش می‌شود. صفحه تلفن همراهم را به سمت دختر می‌چرخانم و می‌پرسم: نظرت درمورد این چیه؟ دخترجوان که ظاهراً تمام این صحنه‌ها برایش آشناست، می‌گوید: «هالووینه دیگه! به نظرم خیلی باحاله. می‌تونی طرح و ایده (کانسپت) مورد علاقه‌ات رو بپوشی و حتی بری توی نقش کسایی که دوستشون داری و به جای اونا باشی!»

کلمه کانسپت را چند بار در ذهنم تکرار می‌کنم؛ کانسپت، استایل، پارتی، افترپارتی و در نهایت هالووین. این روزها احتمالاً این کلمات غریب از پرتکرارترین واژه‌هایی هستند که در گفت‌وگوهای نسل جوان، چه در صفحات مجازی و چه در دنیای حقیقی، استفاده می‌شوند. از او درباره معنای لغت کانسپت، که این‌روزها، لق‌لقه زبان نسل جوان شده است، می‌پرسم. با نگاهی نامطمئن چند لحظه مکث می‌کند و در نهایت جوابم را در یک کلمه خلاصه می‌کند: «احتمالاً یه چیزی مثل استایل!» با خودم زمزمه می‌کنم که نه کانسپت معادل استایل است و نه هردوی این واژگان را می‌توان مترادف یکدیگر شمرد. چشمانم را از دختر جوان می‌گیرم و مکالمه‌ام را نیمه‌تمام رها می‌کنم. ناتوانی در توضیح معنای واژه‌ای که تا این اندازه در گفت‌وگوهای روزمرشان تکرار می‌شود، شاید به‌تنهایی مسئله بزرگی نباشد، اما وقتی در کنار نوع مواجهه این نسل با مناسبت‌های فرهنگی قرار می‌گیرد، می‌تواند نشانه‌ای از بحرانی عمیق‌تر باشد؛ بحرانی که فقط به ناآگاهی از معنای یک کلمه یا انجام دادن کاری بدون شناخت محدود نمی‌شود، بلکه از کمرنگ شدن ارزش‌های هویتی و فاصله گرفتن از ریشه‌های فرهنگی خبر می‌دهد.

چرا این آره و آن دیگری نه؟!

دوباره تصاویر منتشرشده از خیابان‌های تهران با عنوان شب هالووین را از نظر می‌گذرانم و با خودم فکر می‌کنم چه تفاوتی میان نوروز و هالووین وجود دارد که یکی از آن‌دو، از سوی بخشی از این نسل برچسب کهنه و خرافاتی می‌خورد و دیگری تا این اندازه جذاب و هیجان‌انگیز به نظر می‌رسد؟ مسئله صرفاً تفاوت میان دو جشن نیست. آنچه بیش از هر چیز توجهم را جلب می‌کند، نوع مواجهه بی‌رغبتانه بخشی از نسل جوان با داشته‌های فرهنگی خودشان و در مقابل، اشتیاقی است که برای زیستن در مناسبت‌های فرهنگی وارداتی، از خود نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد مسئله اصلی، نه صرفاً انتخاب یک جشن وارداتی، بلکه نوعی فاصله گرفتن از ریشه‌های فرهنگی کشور است؛ وضعیتی که می‌تواند به‌تدریج فرد را نسبت به فرهنگ خودش بیگانه کند.

پشت نقاب <a href='https://sayeb.ir/tag/%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%88%db%8c%d9%86'></div></div></div>هالووین</a>ی خودمان را باختیم، اما بعدش چه؟

وقتی جوانی برای توصیف نوروز از واژه‌هایی مثل «کهنه» و «خرافات» استفاده می‌کند، اما برگزاری هالووین را «باحال» و «جذاب» می‌داند، باید پرسید این تفاوت نگاه از کجا می‌آید؟ آیا واقعاً شناخت و بررسی تاریخی این دو مناسبت، چنین قضاوتی را رقم زده یا جذابیت ظاهری و تصویری که از فرهنگ‌های دیگر به ما رسیده، پیشاپیش جای شناخت را گرفته است؟ مسئله از جایی جدی‌تر می‌شود که فرد برای تعریف جذابیت، آزادی و حتی سبک زندگی، بیش از آنکه به تجربه و فرهنگ خودش نگاه کند، تصویری را معیار قرار می‌دهد که از فضای فرهنگی دیگری آمده است. در چنین شرایطی، فرد ممکن است بدون آنکه حتی متوجه باشد، بخشی از داشته‌های خود را کم‌ارزش ببیند و به‌تدریج معیارهایش را بیرون از مرزهای فرهنگی خودش بگیرد. این همان وضعیتی است که می‌توان آن را نوعی ازخودبیگانگی فرهنگی دانست؛ وضعیتی که در آن فرد نه لزوماً به دلیل شناخت و انتخاب آگاهانه، بلکه به واسطه ناآشنایی با فرهنگ خود، به سمت الگوهای دیگری کشیده می‌شود، وضعیتی که اکنون گریبان‌گیر جامعه ماست!

هالووین از کدام راه دور آمد؟

اما برای فهم آن‌که جشن هالویین، تا چه حد از فرهنگ و ارزش آریایی دور است باید به تاریخچه‌ آن برگردیم؛ ریشه هالووین به آیین باستانی سمهین (Samhain) در میان اقوام سلت بازمی‌گردد؛ جشنی که در پایان فصل برداشت محصول و آغاز زمستان برگزار می‌شد و در باور مردم آن زمان، شبی بود که مرز میان جهان زندگان و مردگان کم‌رنگ می‌شد. این آیین بعدها با مناسبت‌های مسیحی درآمیخت و با مهاجرت اروپاییان به آمریکا، شکل امروزی خود را پیدا کرد. امروزه هالووین در کشورهای غربی، به‌ویژه آمریکا، بیشتر به جشنی برای سرگرمی کودکان تبدیل شده است؛ کودکانی که با پوشیدن لباس شخصیت‌های مختلف، به خانه همسایه‌ها می‌روند و شکلات و شیرینی می‌گیرند. تقریبا همانند همان رسم قاشق‌زنی، که البته اکنون جایی در میان نسل جدید ندارد و به فراموشی سپرده شده است.

پشت نقاب <a href='https://sayeb.ir/tag/%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%88%db%8c%d9%86'></div></div></div>هالووین</a>ی خودمان را باختیم، اما بعدش چه؟

قسم روباه را باور کنیم یا دم خروس را؟

اما بخش جالب‌تر ماجرا زمانی خودش را نشان می‌دهد که پای ادعای آریایی بودن و علاقه به ایران باستان به میان می‌آید. این روزها در فضای مجازی کم نیستند از نسل جوانی که با افتخار از آریایی بودن خود می‌گویند، به تاریخ و تمدن ایران باستان ارجاع می‌کنند، تصاویر نمادهای تاریخی را منتشر و یا حتی در روزمره خود مثل تصاویری بر روی لباس‌هایشان استفاده می‌کنند و از شکوه تاریخ ایران سخن می‌گویند. این علاقه به تاریخ و هویت ایرانی، در ذات خود نه‌تنها ایرادی ندارد، بلکه می‌تواند زمینه‌ای برای شناخت بهتر گذشته و میراث فرهنگی کشور باشد. اما پرسش اینجاست که این علاقه تا چه اندازه از شناخت واقعی سرچشمه می‌گیرد؟ و چگونه می‌توان از یک سو بر تعلق به هویت ایرانی و آریایی تأکید کرد و خود را پیرو آن دانست و از سوی دیگر، نوروز را خرافه دانست، اما برای برگزاری هالووین با شور و اشتیاق برنامه‌ریزی کرد؟

البته باید میان علاقه به آشنایی با فرهنگ‌های دیگر و بیگانگی با فرهنگ خود تفاوت قائل شد. هیچ تناقضی ندارد که فردی ایرانی باشد، به تاریخ ایران علاقه داشته باشد و در عین حال بخواهد با سنت‌های مردم دیگر کشورها نیز آشنا شود. مسئله تضادی به این صورت است که، نمی‌توان از یک سو خود را دلبسته تمدن و هویت باستانی ایران دانست و از سوی دیگر، بدون شناخت میراث فرهنگی خود، آن را به حاشیه راند و هر آنچه از بیرون می‌آید، جذاب‌تر و ارزشمندتر تلقی کرد. اینجاست که تناقض میان ادعا و رفتار عریان می‌شود؛ تناقضی که نشان می‌دهد گاهی آنچه از هویت تاریخی خود در ذهن داریم، بیش از آنکه بر شناخت و آگاهی استوار باشد، فقط به چند نماد و شعار سطحی محدود شده است و به همین دلیل، هویت ایرانی خیلی زود می‌تواند در مواجه با فرهنگ‌های وارداتی، رنگ ببازد.

پشت نقاب <a href='https://sayeb.ir/tag/%d9%87%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%88%db%8c%d9%86'></div></div></div>هالووین</a>ی خودمان را باختیم، اما بعدش چه؟

مشکل از هالووین نیست؛ مشکل از ناآشنایی با خودمان است!

شاید جواب بخشی از این سوال‌ها را باید در وضعیت آشنایی نسل جوان با میراث فرهنگی خودمان جست‌وجو کرد. نسلی که بخش قابل توجهی از اطلاعاتش را از شبکه‌های اجتماعی دریافت می‌کند و در معرض حجم گسترده‌ای از تصاویر، ویدیوها و الگوهای فرهنگی قرار دارد، ممکن است پیش از آنکه فرصتی برای شناخت ارزش‌ها و فرهنگ غنی خود پیدا کند، با نسخه آماده‌ای از سوی دیگر کشورها در زرورق پیچیده شده، روبه‌رو شود. در چنین فضایی، هالووین با لباس‌های رنگارنگ، گریم‌های متفاوت، مهمانی‌ها و تصاویر پرزرق‌وبرقش به‌راحتی قبول می‌شود؛ اما نوروز، با تمام پیشینه تاریخی و آیین‌هایش، گاهی در ذهن همین نسل به چند روز تعطیلی، دیدوبازدیدهای تکراری و سفر محدود می‌ماند. به همین ترتیب وقتی شناخت از یک سنت به تجربه‌های سطحی و تکراری تقلیل پیدا کند، به تدریج جذابیت و ماندگاری آن برای فرد کم‌رنگ می‌شود.

و به نظر می‌رسد دغدغه اصلی این نسل، تفاوت میان این جشن و آن جشن نیست؛ بلکه اصل ماجرا همین وضعیت ناآشنایی با فرهنگ خود، است که به مرور زمان انسان و جامعه را از درون تهی می‌کند و باعث می‌شود فرد از داشته‌های معنوی و فرهنگی خود فاصله بگیرد، آن‌ها را کم‌ارزش ببیند و حتی نسبت به آن‌ها احساس بیگانگی کند. در چنین شرایطی، انسان ازخودبیگانه می‌تواند همچون موم در دست فرهنگ مسلط قرار بگیرد؛ انسانی که به‌تدریج شکل و فرم دیگری را می‌پذیرد و به سمت الگوهایی سوق داده می‌شود که از سوی قدرت فرهنگی مسلط، به‌ویژه غرب، ترویج داده می‌شود. این همان نقطه‌ای است که ازخودبیگانگی فرهنگی خود را عریان می‌کند؛ فرد بدون آنکه احساس کند چیزی را از دست داده، بخشی از هویت خود را کنار می‌گذارد، چون دیگر آن را جذاب نمی‌بیند. او به‌تدریج به آنچه از بیرون به او عرضه می‌شود، خو می‌گیرد و از آنچه ریشه در تاریخ و فرهنگ خودش دارد، فاصله می‌گیرد. در نهایت، آنچه باقی می‌ماند انسانی است که نام و نشانی از گذشته خود را با افتخار تکرار می‌کند، اما در شناخت و حفظ معنای آن ناتوان است؛ انسانی که از درون تهی شده و برای تعریف خود، بیش از هر چیز به تصویری نیاز دارد که دیگری برایش ساخته است.

آگهی
دکمه بازگشت به بالا