از برگزاری یک اختتامیه کم رمق برای فیلمهای کوتاه تا نمایش آثاری که از ضعف مخاطبشناسی کودک و نوجوان در رنج است

سینماپرس: دومین روز از برگزاری «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» در حالی روز دوشنبه ۱۳ مهرماه سپری شد که در کنار اکران آثار حاضر در بخشهای مختلف؛ این رویداد خود را برای برگزاری مراسم «اختتامیه بخش بین الملل، پویانمایی و فیلم کوتاه جشنواره» آماده می کرد.
به گزارش خبرنگار اعزامی سینماپرس، دومین روز از برگزاری «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» در حالی روز دوشنبه ۱۳ مهرماه سپری شد که در کنار اکران آثار حاضر در بخشهای مختلف؛ این رویداد خود را برای برگزاری مراسم «اختتامیه بخش بین الملل، پویانمایی و فیلم کوتاه جشنواره» آماده می کرد. مراسمی که طبق روال دوره قبلی و باکمترین تغییرات در نحوه اجرا انجام شد. البته مهمترین نکته حائز اهمیت این اختتامیه، فقدان حضور مدیران سینمایی بر خلاف سال گذشته بود که اگرچه موجب کاهش هزینههای برگزاری گردید اما در مجموع موجب در حاشیه قرار گرفتن موقعیت رسانهای این مراسم و به تبع آن دلسردی فیلمسازان این بخش و استنتاج بر کم اهمیت بودن «فیلم کوتاه» در این رویداد مهم سینمایی گردید.

سوای نظر از کیفیت ضعیف برگزاری اختتامیه این سه بخش مذکور، توجه به سطح کیفی آثار اکران شده دومین روز از برگزاری «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» آسیب شناسی فیلم های کودک و نوجوان را بیش از پیش ضرورت بخشیده و بار دیگر این نکته را یادآور میشود که یکی از مولفههای تاثیرگذار بر ضعف فیلمنامه در آثار رئال کودک و نوجوان، مسئله فقدان مخاطب شناسی کودک و نوجوان است. مسئلهای که حالا این گونه سینمایی را با بحران جدی مواجه ساخته و مشخصات اغلب فیلمهای تولید شده با عنوان «کودک و نوجوان» را تحت تاثیرخود قرار داده است. از این منظر و فارغ از بحث های پیرامونی فیلم «درباره کودک و نوجوان» یا «برای کودک و نوجوان» که سال هاست از مسائل موجود سینمای کودک است؛ و باید توجه داشت که نیاز کودکان و نوجوانان کشور ساخته شدن فیلم برای کودک و نوجوان میباشد و …؛ بزرگترین چالش این است که حتی آثاری که برای کودکان و نوجوانان ساخته می شوند در بسیاری از موارد مناسب کودکان نسل های گذشته هستند تا «مخاطب کودک و نوجوان» امروزی!

متاسفانه آثاری که در سال های اخیر توسط فیلمسازان کودک ساخته می شود برآمده از سلیقه های شخصی و نوستالژی های دهه شصتی کارگردانان و نویسندگان است. با پذیرش چنین حقیقتی هرچند فیلمساز تلاش کند سوژه، دکوپاژ، صحنه، گریم و نقش اول اثر را متناسب با کودکان انتخاب کند ولی چون هر یک از این اقدامات برآمده از سلایق شخصیت فیلمساز نمی تواند میان خواسته خود و کودک این نسل تفکیک قائل شود. بنابراین بزرگترین خلأ که در تولیدات کودک وجود دارد؛ کارشناس و روانشناس کودک است که به طور قطع در تمامی مراحل تولید، از نگارش فیلمنامه و کارگردانی تا صحنه و لباس و…نقش کاربردی و اثر گذار خواهد داشت. که متاسفانه علی رغم واضح بودن امر، به دلیل خود برتر بینی و ادعای همه چیز دانی فیلمسازان کودک در بسیاری از تولیدات این ظرفیت لازم، مورد استفاده قرار نگرفت.

فیلم سینمایی «من جاسوزنی نیستم» را میتوان به عنوان یکی از نمونههای مشخص از تولیدات سرگردان سینمای کودک و نوجوان قلمداد نمود. اثری که در بهترین حالت ممکن، بدون بهره مندی از متخصص کودک و نوجوان فرایند تولید خود را طی کرده و تلاش میکند تا با استفاده از عناصر عروسک و بویژه تمرکز افراطی بر عنصر موسیقی، یک فیلم رئال عروسکی باشد؛ با این حال متأسفانه نه عروسکی است، نه موزیکال و نه حتی فیلم کودک! اثری که شخصیت دختربچه در سیر داستان آن نتوانسته عهدهدار نقش اول باشد و حداقل توقعهای ممکن از قهرمان داستان کودک را برآورده نساخته است و در ابن میان مادر کودک است که تمام تلاش خود را برای حفظ خانه و کارگاه پدریاش میکند.

پس اگر بخواهیم از ضعفهای فنی و ایرادات «من جاسوزنی نیستم» از منظر فرم سینمایی آن صرف نظر کنیم و کارکرد ساخت چنین اثری را در تعاملات پشت صحنه عوامل و مجالی برای آشتیکنان کارگردان و حل و فصل مسایل خانوادگی در نظر نگیریم و بخواهیم صرفاً محتوای این اثر را از منظر مخاطب سینمایی مورد توجه قرار دهیم؛ متوجه میشویم که «من جاسوزنی نیستم» اثری بی ربط با مخاطب کودک و نوجوان است که قهرمان آن مادری به نام مهرناز است که تلاش میکند تا کارگاه و خانه پدریاش را حفظ کند و در اواخر داستان، شخصیت کودک راهحلی برای درآمدزایی و تسویهحساب بدهیهای مادرش پیدا میکند.

«دو تفنگدار» عنوان یکی دیگر از آثار مدعی تمرکز بر «مخاطب نوجوان» این دوره از جشنواره است که در دومین روز از فعالیت رسمی «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» به نمایش درآمد. اثری معمایی که روایت داستانی آن در باره زمانی دهه شصت هجری شمسی و پیرامون نوجوانانی است که به دنبال یافتن حقیقت هستند. اثری پرزحمت با لوکیشنهای متعدد و از نظر فرم سینمایی و تصویربرداری در سطح قابل قبول که اگر چه «مخاطب نوجوان» را تا اواسط داستان با خود همراه میکند؛ اما متاسفانه ریتم کند و مدتزمان طولانی ۱۰۵ دقیقهای آن موجب عدم همراهی مخاطب در نیمه دوم شده و در این میان پیچیدگی و گرههای متعدد روایت، کارایی لازم خود برای جذابیت اثر را از دست میدهد و به وضوح حضور نویسنده در طراحی سناریو و فیلمنامه احساس میشود.

فیلم سینمایی «دو تفنگدار» در روایت خود به جای طراحی تعلیقی منسجم و جایگذاری معماهای اصلی و فرعی، دست به پیچیدهسازیهای متعدد و پراکندهای میزند که چیزی جز سردرگمی مخاطب ندارد. از سوی دیگر، کاراکترها و جریاناتی در داستان وجود دارند که نقشی در پیشبرد داستان ندارند. زیرا روایت «دو تفنگدار» حول محور شخصیتی با نام علیرضا شکل میگیرد که پدراش در جبهه بوده و حالا او برای کمکخرجی خانواده در تراشکاری کار میکند. یک روز پولی که صاحب کار علیرضا به او داده بود تا آن را به بانک ببرد و سپرده کند، به دلیل کسری مبلغ بازگردانده میشود تا کسری برطرف گردد. اما در مسیر بازگشت، شخصی پولها را از علیرضا میدزدد، ولی صاحب کار او، آقای رفیعی، گمان میکند خود او پولها را دزدیده و از علیرضا شکایت میکند. در این بین، علیرضا به کمک دوست خود، ناصر، در عین حال که تلاش میکنند قضیه را از مادران خود مخفی کنند، به دنبال دزد پولها میگردند.

بر این اساس میتوان بزرگترین ایراد «دو تفنگدار» را در عدم شناخت مخاطب معرفی نمود. پس اگر چه فیلمساز قصد دارد پیوندی میان نوجوانان نسل گذشته و نوجوانان نسل Z برقرار کند و تعالیمی چون مسئولیتپذیری و استقلال را به نوجوان امروزی منتقل سازد و … اما با این همه «دو تفنگدار» به هیچ وجه نتوانسته مستقل بودن، مسئولیتپذیری و رسش و پختگی «شخصیتهای نوجوان» خود را اثبات کند و از این جهت حتی تلاشهای شخصیت اصلی اثر یعنی «علیرضا» نیر تا پیش از ورود شخصیت و کاراکتر «مادر» بینتیجه باقی میماند و اساسا تصویرسازی از «نوجوان» در این اثر به شمایل مردان بزرگسالی است که فقط سبیل و ریش ندارند! کاراکترهایی که بر خلاف مقتضیات سنی خود، بهطور غلوشدهای بالغانه رفتار میکنند و از این جهت برای «مخاطب نوجوان» و امروزی خود آنقدری قهرمان و دوستداشتنی نیستند که تمایلی به تقلید و الگوبرداری از آنها داشته باشد. از این منظر است که «دو تفنگدار» را میبایست از زمره آثاری قلمداد نمود که با وجود وجاهت محتوایی خود بیشت از هر چیز از قابلیت برانگیختگی اشتیاق نوستالژیک گروه سنی «نوجوانان دیروز جامعه ایرانی» برخوردار بوده و عملا فاقد وجاهت لازم برای مخاطب پذیری گروه سنی «نوجوان امروزی» است.

فیلم سینمایی «نور» یکی دیگر از آثار اکران شده در دومین روز از برگزاری «سی و هشتمین جشنواره بین المللی فیلمهای کودکان و نوجوانان» است که تا حدودی توانست مخاطب کودک و نوجوان را با خود همراه سازد. اثری که به مقوله «کوکان سرطانی» میپردازد و داستان خود را بر بستر یک بیمارستان کودکان مبتلا به سرطان در شهر کربلا روایت نموده و تلاش دارد تا با نگاهی شاعرانه «پیام امید» را به کودکان بیاموزد. امیدی که در نقطه اوج خود با توسل به «سید الشهدا علیه السلام» محقق میشود.

البته وجه تمایز «نور» در مقایسه با آثار نظیر را میبایست در شناخت نسبی مخاطب کودک و نوجوان توسط نویسندگان اثر معرفی نمود. نویسندگانی که به دلیل معلم بودن از توانمندی ابتدایی برای شناخت مناسب دنیای کودکان و نوجوانان برخوردار بوده و بویژه با داشتن درک قابل قبولی از مقتضیات دنیای ذهنی کودکان توانستند محتوای فیلمنامه را غنی نمایند. اما با این همه فیلم سینمایی «نور» از منظر ریتم سینمایی دچار ضعف در ضرب آهنگ است و این همه موجب قطع رابطه مخاطب و عدم همراهی لازم با اثر میشود. پس اگرچه این فیلم در محتوا تا حدودی به دنیای کودکان این نسل نزدیک بود اما در فرم دارای اشکالاتی بود که باز تلفیق تخصص سینما و کارشناسی اصولی کودک را ضروری می سازد.
