وقتی «هنرمند» و «مدیر» و «سیاستگذار فرهنگی» به این آگاهی ارتقا یابد که «جنگ بین حق و باطل» پایان پذیر نیست؛ آنگاه خود را برای یک عمر «مبارزۀ دائمی» آماده خواهد کرد

سینماپرس: «حبیب الله بهمنی» از چهرههای شناخته شده جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی همزمان با فرارسیدن «هفته دفاع مقدس» با بیان این مطلب که دوران طلائی سینما در دوران دفاع مقدس و بویژه سالهای ابتدائی بعد از خاتمۀ جنگ تحمیلی شکل گرفت و سینما در این دوره به نیازهای واقعی مردم و مخاطبان میپرداخت، نوشت: وقتی هنرمند ما و مدیر و سیاستگزار فرهنگی ما به این آگاهی ارتقا یابد که جنگ بین حق و باطل پایان پذیر نیست مگر با هضم یکی در دیگری، و جنگ در شکل نظامیاش خلاصه نمیشود، آنگاه خود را برای یک عمر مبارزۀ دائمی آماده خواهد کرد. این آمادگی آنگاه مثمر خواهد بود که در گام نخست با آگاهی و شناخت از صحنۀ نبرد، تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، ناتوانیها و امکانات دشمن همراه باشد. راهبرد برای پیروزی داشته باشد و برای هر موضع طرح و برنامۀ مشخصی داشته باشد. در این جنگ پیچیده هنرمندان سربازان و افسران صحنۀ نبرد فرهنگی هستند. نیاز به فرماندهانی دارند تا بتوانند، استعدادهایشان را بشناسند و آنها را در مواضع مؤثر بکار بگیرند.
«۳۱ شهریورماه» در حافظه تاریخی ملت ایران، تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ نماد روزهایی است که یک ملت در برابر تجاوز ایستاد و «هشت سال دفاع مقدس» را به روایتی ماندگار از مقاومت، ایثار و همبستگی ملی تبدیل کرد. امسال اما آغاز هفته دفاع مقدس، در شرایطی متفاوت و در متن رویارویی مستقیم با «آمریکای جنایتکار» فرارسیده است؛ روزهایی که بار دیگر مفهوم دفاع، امنیت و ایستادگی را به یکی از مهمترین موضوعات افکار عمومی بدل کرده و خاطره حماسههای دیروز را با واقعیتهایی همچون «بعثت امت مسلمان ایران» و خلق حماسههایی همچون بیش از ۲۰۰ شب حضور در خیابان پیوند زده است. در چنین فضای تاریخی و حساسی، «حبیبالله بهمنی»، نویسنده، تهیهکننده و کارگردان پیشکسوت سینمای دفاع مقدس و از چهرههای شناختهشده جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی، در یادداشت اختصاصی خود که در اختیار خبرگزاری سینماپرس قرار داده، به ترسیم صحنۀ نبرد فرهنگی در این شرایط پرداخته است؛ روایتی که میکوشد با بازخوانی تجربههای دفاع مقدس، نسبت میان میراث مقاومت و الزامات میدانهای جدید پیشروی جمهوری اسلامی را از منظر فرهنگی و اجتماعی مورد واکاوی قرار دهد.
متن یادداشت «حبیب الله بهمنی» به این شرح است:
هوالشهید
دفاع مقدس و سینما
وقتی ملت ایران انقلاب کرد، منافع جهانخواران بخطر افتاد. آنها با دسیسههای متعدد و متنوع به مقابله با آن پرداختند. مردم در هر جایگاهی که بودند با صلابت به رویاروئی با دسیسه گران پرداختند. شکستهای متعدد دشمنان منافع از دست داده و در رأس آنها آمریکای زیاده طلب و مستکبر بناچار جنگ را به کشور عزیزمان تحمیل کردند. نسل امروز دیگر بخوبی معنای تحمیل جنگ را میفهمد. هنوز داغ کودکان معصوم و رهبران متقی و دانشمندان فرهیخته بر قلبهای ما سنگینی میکند.
در دوران جنگ تحمیلی هشت ساله، سینما با احساس مسئولیت وارد صحنه دفاع شد. آن روزها، در تاریخ سینما ژانر فیلمهای جنگی وجود داشت و بیشتر متأثر از رویدادهای جنگ دوم جهانی بود. آن نوع فیلم هنوز هم در سینمای جهان رواج دارد و گهگاه فیلمهائی با آنچنان رویکردهائی، تولید میشوند. همچنین در آن دوران سینما با مشکلات عدیدۀ صنعتی، مالی و پشتیبانی روبرو بود. اما عزمی راسخ از سوی هنرمندان و مدیران و بویژه فرماندهان نظامی متعهد و انقلابی و سینماگران دلسوز ایران، شکل گرفته بود تا سهم سینما را در این دورۀ مهم تاریخی ادا نمایند. با چنین پیش زمینهای سینمای ما موفق شد ژانر ویژۀ دفاع مقدس را شکل دهد. این ژانر موفق شد با شاخصههای محتوائی خاص، یعنی با رویکردی اخلاقمدارانه، آرمانخواهانه و اعتقادی، همراه با شمایل حماسی و ترکیب بندی تراژیک و حتی ملودراماتیک جای خود را در سینمای ایران باز کند.
دوران طلائی سینما در دوران دفاع مقدس و بویژه سالهای ابتدائی بعد از خاتمۀ جنگ تحمیلی شکل گرفت. سینما در این دوره به نیازهای واقعی مردم و مخاطبان میپرداخت. حتی به گواه اعداد و ارقام پرفروشترین فیلمها در ژانر دفاع مقدس و انقلاب بودند. دورانی که سینمای انقلاب را سرحال و شاداب و مسرور میدیدیم. اما این بالندگی چندان دوام نیاورد. تحولات سیاسی در کشور، رویکردهای فرهنگی را نیز تحت تأثیر قرار دادند. اولین ترکشها بر تن سینمای انقلاب و دفاع مقدس نشست.
سینمائی پاک و بالنده که توانسته بود باعث رونق اقتصاد سینما نیز شود، رفته رفته با تغییر رویکرد مدیریتهای سیاسی و فرهنگی تبدیل به ابزار خودزنی فرهنگی و زیر سؤال بردن دفاع مشروع و مظلومانۀ ملت ایران شد. حجم نقادیهای منفی گرایانه علیه سینمای حماسی با رویکردهای انقلابی، به همراه اعمال سیاستهای محدود سازی تولید فیلمهای انقلاب و دفاع مقدس، بخشی از عملیات اجرائی بیرون راندن این نوع سینما از عرصۀ مخاطبان محسوب میگردد. سیاستگذاران این رویکرد معتقد بودند، دوران جنگ تمام شده و زمان سازندگی یا گفتگوی تمدنها فرا رسیده است. در حالیکه یا متوجه نبودند یا آگاهانه این واقعیت را کتمان میکردند، که بعد از خاتمۀ ظاهری جنگ نظامی، جنگ در ابعاد دیگری ادامه دارد.
امروز دیگر این سخن براحتی قابل درک هست که جنگها با اهدافی که دنبال میکنند، نمیتوانند و الزاماً نمیباید در شکل نظامی آغاز شود یا خاتمه یابد. جنگها در حوزههای متعدد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی تداوم میابند و طرفین جنگها تا رسیدن به اهدافشان خود را مجاز میدانند به تناسب شرایط از هر کدام که لازم بدانند یا در آن قدرت بیشتری داشته باشند، برای شکست دادن حریف بهره ببرند. این امر بدیهی و واضح که امروز دیگر دانشآموزان دبستانی هم آن را فهمیدهاند، برای برخی سیاستمداران آن روزها سخت، پیچیده و غیر قابل باور بود. برای آنها خیلی سخت بود بفهمند، دشمن دست به عملیات تخریب فرهنگی میزند تا پشتوانههای سیاسی و نظامی کشور را نابود کند. کشوری که مردمش دلیل فرهنگی برای حمایت از وطن خود نداشته باشند، در برابر فشار نظامی زود دستها را بالا میبرند و تسلیم شرایط سلطه گران خواهند شد.
چنین مدیرانی زمام فرهنگ را بدست گرفته بودند و بخاطر دارم در یکی از نشستهای سینماگران با وزیر فرهنگ وقت، ایشان خاتمه جنگ را دلیل پایان تولید فیلمهای ژانر دفاع مقدس اعلام نمود. در ادامه هم این تفکر را در وزارتخانه عملیاتی نمود و سینمای انقلاب و دفاع مقدس به حاشیه رانده شد. در حالیکه جنگ همچنان در اشکال جدید و پیچیدهتری ادامه داشت. حاکمان فرهنگی ما دلخوش از پایان جنگ نظامی بودند. در حالیکه جنگ اقتصادی با اعمال تحریمهای شدید، که حتی تأمین دارو برای بیماران صعب العلاج را هم در بر میگرفت. تحریم در حوزۀ رسانه و بایکوت رسانهای ایران و تلویزیون گسترش پیدا کرد، در حدی که از دادن ماهوارۀ اجارهای به صدا و سیمای ما نیز خودداری کردند. از اینها بدتر آنکه تولیدات داخلی ما را از طریق تشویق و دادن جایزه به فیلمهای سیاه نما علیه ایران، خط و جهت میدادند.
فیلمسازان ظاهراً روشنفکر و در واقع ناتوان از درک جایگاه تاریخی خود در بستر تاریخ انقلاب اسلامی، تبدیل به عملههای بی جیره و مواجب سیاستهای تهاجم فرهنگی همان دشمنانی شدند که تا سال قبلش با توپ و تانک و هواپیما و تجهیزات و سلاحهای اهدائیشان به صدام، به شهرها و روستاها و مردم ما هجوم آورده بودند! موشکهائی که سوپر اتانداردهای فرانسوی شلیک میکردند، زخمهائی که از بمبهای شیمیائی آمریکا، انگلیس و آلمان هنوز سر و صورت و ریههای مردم ما را میسوزاند، اما برخی از همکاران فیلمساز ما برای گرفتن جایزه از دست آنها سر و دست میشکستند! افتخار آفرینی معنای وارونه پیدا کرده بود.
سینما که روزی با افتخار موجب تهییج مردم برای استقامت در برابر تجاوز بیگانگان بود، به عنصری برای زیر سؤال بردن اصل مقاومت در برابر دشمن شده بود. گرگهای مهاجم موفق شده بودند در لباس میش شنگول و منگولهای سینمای ما را ببلعند. بدیهی است روند فریب خوردن ساده و عیان نیست تا هنرمندی که فکر میکند بر تخت تفکر و هنر و سیاست تکیه زده و همهچیز دان و همهچیز فهم تر از همه هست چنگال خونین گرگ را از دست مادر خود تمیز دهد.
گاه تصور همهچیز دانی و خودبرتر بینی آنچنان پردۀ حجاب هنرمند میشود که جز با دریدن این پوستۀ دروغین و بیرون شدن از حصارهای نامرئی نفسانیات، ارتباطات، وابستگیها، نیازها و بدهبستانهای حزب و گروه و باند و منافع نمیتواند وی را از این دام برهاند.
وقتی هنرمند ما و مدیر و سیاستگزار فرهنگی ما به این آگاهی ارتقا یابد که جنگ بین حق و باطل پایان پذیر نیست مگر با هضم یکی در دیگری، و جنگ در شکل نظامیاش خلاصه نمیشود، آنگاه خود را برای یک عمر مبارزۀ دائمی آماده خواهد کرد. این آمادگی آنگاه مثمر خواهد بود که در گام نخست با آگاهی و شناخت از صحنۀ نبرد، تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، ناتوانیها و امکانات دشمن همراه باشد. راهبرد برای پیروزی داشته باشد و برای هر موضع طرح و برنامۀ مشخصی داشته باشد. در این جنگ پیچیده هنرمندان سربازان و افسران صحنۀ نبرد فرهنگی هستند. نیاز به فرماندهانی دارند تا بتوانند، استعدادهایشان را بشناسند و آنها را در مواضع مؤثر بکار بگیرند.
صحنۀ نبرد فرهنگی ما محدود به مرزهای ایران نیست، مرز ما با دشمنان، مرز انسانهای آزاده هست با سلطه گران زر سالار و زورمدار در هر جای دنیا. در این جنگ همه جانبه، سینمای ما رسالتی سخت و سنگین بر دوش دارد. به همین دلیل نیازمند در انداختن طرحی نو است. طرحی که بر اساس درک تاریخی جایگاه خود و نسبتی که میلیاردها مخاطب جهانی و طیفهای گوناگون دارد. سینمای ما باید بفهمد که با جهانی روبروست در تصرف جهل، دروغ و حیله رسانههای شیطانی. سینمای ما، تلویزیون و رسانههای انقلابی ما باید به این شناخت برسند تا بتوانند با چنین شیاطینی مبارزه کنند. خوش بینی ساده لوحانه به دشمن، ما را از کیدهای او مصون نمیسازد. امواج نورانی انقلاب ما باید از تارهای کاذبی که بر افکار ملتها کشیدهاند عبور کنند. نور حقیقت انقلاب اسلامی و پیام نجات بخش الهی ظلم ستیزی و عدالت طلبیاش را به دلها برسانند و بنشانند.
سالی که پشت سر گذاشتیم، با پشت سرگذاشتن چهار دهه از جنگ ترکیبی، دشمن به این نتیجه رسیده بود که زمان حمله نظامی فرا رسیده است. ابتدا با کودتای دی ماه تلاش کرد زمینۀ اجتماعی کاذب درخواست مردمی را فراهم سازد و بعد نیروی نظامیاش را برای پایان کار ایران وارد صحنه سازد. بدین ترتیب جنگهای تحمیلی ۱۲ روزه، ۴۰ روزه و جنگ هرمز، که تا هم اکنون ادامه دارد را به ملت ایران تحمیل کرد. آیا کارنامه تولیدات سال گذشتۀ سینمای ایران در زمینۀ این رویداد مهم نیاز حقیقی جامعۀ داخلی و بین المللی سینمای ایران بوده است؟ آیا هنوز روند خودزنی ضد جنگ در حمایت از آثار تولیدی ادامه ندارد؟ سؤال مستقیم من از هرکس که مسئول باشد، این است: آیا ملتی که مورد هجوم دشمن قرار گرفته نیاز به دیدن فیلمهائی دارد که انگیزه او برای مقاومت را تقویت نماید، یا نتیجۀ دیدن این فیلمها موجب، گریز از مقاومت یا بی تفاوتی یا از دست دادن انگیزۀ ایستادگی وی در برابر دشمن گردد؟ لطفاً یکبار دیگر محصولات خود را از این زاویه نگاه کنید.
آیا زمان آن نرسیده سینمای انقلاب و دفاع مقدس و سینمای ملی ما از آنچه در تاریخ انقلاب و آنچه بعد از اتمام جنگ نظامی دفاع مقدس هشت ساله، بر سینما گذشته و آنچه تا به امروز تجربه کردهایم درس بگیرد؟ در جنگی که هم اکنون به ما تحمیل شده بکاربندد، و نیز چراغ راه آینده سازد؟
حبیب الله بهمنی/ دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵






