حصر آبادان و حصارهای ذهنی

شکستن حصر آبادان فقط پایان یک محاصره نبود؛ پنجم مهر ۱۳۶۰، در میانه جنگ، اعتمادبهنفس ملتی را که هنوز در ابتدای مسیر دفاع بود، دوباره زنده کرد.
یادداشت مهمان، احسان اقبال سعید، نویسنده: پنجم مهرماه در گاهشمار رسمی یادآور روزی در پاییز سال 1360 است که حصر ابادان در جنگ هشتساله عراق و تقریبا تمام جهان، بر علیه ملت ایران شکست و نخستین پیروزی تاریخی ایران در این جنگ رقم خورد و آغازی برای فتوحات کمنظیر رزمندگان معتقد و متفاوت ایرانی گشت.
کسی باور نداشت ارتش پشت گرم به حمایتهای بینظیر و بیدریغ ایالات متحده و کشورهای بلوک شرق در برابر نیروهای جوان، تازهنفس و برآمده از انقلاب اسلامی چنین شکست بخورند و اعتماد به نفس ملی دوباره در میان ایرانیان بارور و شعله ورشود.
هر داستان را باید بر دوپاره خواند، نخست با درک شرایط تاریخی، محیطی و الزامات زمانه بر آن نظر افکند و دوم پیام و دریافتهای فراتاریخی و ارثیه انسانی و همیشه ماندنی آن را دریافت و برای آیندگان روایت کرد تا دریابند و البته به روایت دروغین دیگران دچار نیایند.
جنگ بر علیه ایران نه به دلیل اختلاف بر سر اروند و یا نفحات رسای انقلاب اسلامی ایران که اینها هم بود اما دلیل بزرگ، تصمیم ملت ایران برای استقلال و رها شدن از چنبره ژاندارم منطقه و ابزار دست ارباب آمریکایی بودن بود. جهان بیاعتماد به نفس و غربپرست قرن نوزده و تا میانه بیست، دنیا را تنها در فرمانبرداری از غرب و اذنابش بطور مستقیم و غیر مستقیم تفسیر و تعبیر می کرد.
محمدعلی فروغی اولین و آخرین نخست وزیر پهلوی اول و البته برکشنده ی محمدرضا پهلوی هم در مجلس شورای ملی دوره سیزدهم وقتی می خواهد قرارداد ترک مخاصمه و اتحاد با متفقین اشغالگر را توضیح دهد درباره نیروهای اشغالگر میگوید: «میآیند، میروند، به شما کاری ندارند.» بله نکته در همین است می آیند و اراده خود را به هر دلیل تحمیل میکنند و میروند.
در قلب خاورمیانه و سرزمینهای اسلامی مولودی یکسره غربی و برآمده از کشمکشهای غرب مسیحی و یهودیت برجای مانده از اعصار کهن، به نام رژیم اسرائیل را متولد میکنند و آنچه کمترین اهمیت را دارد اراده و ملتها منطقه و البته حقیقتهای بومی و انسانیست، همان معنایی که رهبر شهید انقلاب بارها ذیل مفهوم استعمار و معنای آن بیان داشتند. در ایران ما، کودتای آژاکس را لندن و واشنگتن به راه میاندازند تا مبادا ملتی به سرش بزند بر منابع هیدروکربنی خود اعمال حاکمیت کند. حالا در چنین کشور مهم و ثروتمندی به نام ایران مردم بر پایه یک اندیشه بومی که در آن بال شیعی با تفسیر انقلابی حسینی و ابوذری و البته روایت ملی از تحقیر و عقب نگاه داشته شدن با پیشوایی یک مرجع عالیقدر شیعه، تمام داستان را عوض میکند و انقلابی تاریخی برای دیگرگون نمودن اذهان و آدمها و البته ترتیبات تازه قدرت براه می اندازند.
براه انداختن جنگ با بهانه های واهی نخستین گزینه برای زمینگیر نمودن حرکت پیشرو و انسان ساز انقلاب اسلامی بود که توسط حاکمیت غیرملی یا،قومی و البته وابسته بعث عراق آغاز شد،حکومت های مشابه که از موج فلسطین گرایی،اسلام انقلابی و انسانی و البته بی پایگی و استعمارساز بودن خود (نمونه حاکمان هاشمی اردن که تبار حجازی دارند،اشغالگران عتوبی بحرین که نجدی و کویتی هستند و…)آگاه بودند جنگ را حمایت کردند تا روایت بعثی عفلقی صدام و جانیان همکارش به عنوان عربی/ اسلامی و ملی در برابر این قرار بگیرد…
آن روز حضور الهی و رهبری داهیانه حضرت امام خمینی( ره)چنان موج انسانی و البته باور قدرتمندی در مردم ایران ایجاد که نه تنها خرمشهر آزاد شد و حصر ابادان شکست که قدرت تازه ملی و مردمی و شیعی به نام جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک موجودیت بدیع و الهی و مردمساز و نه کودتایی و حاصل تقسیمات عصر استعمار قد برافرازد..
عملیات ثامن الائمه در سال 1360 حصر آبادان را شکست و ترجمان پیام الهی امام خمینی شد که حصر ابادان باید شکسته شود و از آن روز تا همین امروز که درگیری جنگی غیورانه و قدرتمندانه و البته ملی با ایالات متحده و دنبالچه گانش هستیم انگار برخی عوامل و کردارها تغییر چندانی نکردهاند.
همان روزها که ملت ایران درگیر امر دفاع از کشور بود جماعتی منافق صفت در خیابان های تهران سنگر می ساختند و به نام خلق بمب ترکانده و جان مردم میستاندند و البته راپرت نیروهای خودی را برای دشمن میفرستادند. بله همان روزها کسانی به گعده روشنفکری مشغول بودند و تئوری جنگ ساسانی و اشکانی میبافتند و البته در دمیدن در طبل نزاعهای بیحاصل قدری هم کوتاهی را جایز نمیدانستند و البته پیام اما امت وحدت کلمه بود وحدت بر اصول.
مجاهدان و مدافعان جوان وطن دشنام و طعن و استهزا میشنیدند که جهان را نمیشناسند و حتی جنگ نمیدانند و تا توازن ابرقدرتها بهم نخورد جنگ نخواهد شد! یاد دیالوگ ماندگار فیلم دوئل ساخته احمدرضا درویش افتادم که فرستاده مدعی و ترشروی رئیس جمهور وقت بنیصدر به جوانان مدافع شهر کنایه زد: «کار مملَکت افتاده دست یک مشت بچه» و البته پاسخ شنید: که «اگر همین بچهها نبودن الان عراقیها داشتند کنار زایندهرود لب کارون میخواندند.»
همان روزها کشورهای به ظاهر همسایه آسمان و اطلاعات و لوله نفت ایمن به عراق میدادند و مدام بیانیه در مذمت اقدامات خطرناک ایران صادر میکردند و البته صلاح عمر العلی افسر ارشد بعثی در گفتگویی که بیست سال بعد از جنگ با الجزیره انجام میداد گفت که ارتش نظامی عراق در آمریکا در سفارت مصر مستقر شده بود و به نام مصر تمام نیازهای تسلیحاتی عراق در آمریکا را ثبت میکرد.
بله حقیقت قدرتمدار دنیای دیروز و امروز هیچ تغییری نکرده و در پس لفاظیها و آرزوکردنها در پشت تریبونها تنها باور، قدرت و ایمان میتواند به ماندن یک ملت و البته پرواز بلندش بربام جهان راه ببرد. حصر آبادان شکسته شد و نشان داد حصارها به قول و قبول و سخن برداشته نمی شوند بلکه با قدرت و نشان دادن توان شکسته می شوند و جهان تا اکنون و روز قبل از ظهور هم چنین خواهد بود.
کاش آن گونه که مردمان و جوانان آن روز حصر آبادان را شکستند بتوانیم حصارهای ذهنی خود را بشکنیم و حقیقت جهان و قدرت مردم ایران را فراتر از عینک که بر چشممان نهاده اند و البته مترجمان در جلد متفکر فرورفته دریابیم.
این قلم به احترام امام شهیدان و تمام رزمندگان ایران زمین از جای برمی خیزد و ادای احترام میکند.







