آیا ترامپ دوباره دست به قمار میزند؟ پاسخ نزد داستایفسکی است

رئیسجمهور آمریکا در حالی احتمال تشدید دوباره جنگ با ایران را مطرح میکند که به گفته سردبیر تهرانتایمز، رفتار او بیش از محاسبه سیاسی به منطق یک قمارباز شبیه شده است.
خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: «محمد صرفی» سردبیر تهران تایمز در سرمقاله امروز این روزنامه برای پاسخ به پرسش پرتکرار این روزها درباره احتمال تشدید دوباره جنگ، سراغ رمانی از داستایفسکی رفته است. متن کامل این یادداشت را در ادامه میخوانید.
بسیاری در سراسر جهان -از سیاستمداران و تحلیلگران گرفته تا روزنامهنگاران، معاملهگران و فعالان بازار- در تلاشاند تا شخصیت رئیسجمهور کنونی آمریکا را رمزگشایی و تحلیل کنند. هرچه باشد، رئیسجمهور آمریکا از اختیاراتی گسترده برخوردار است، حال آنکه سازوکارهای موجود در نظام آمریکا برای نظارت بر این اختیارات و محدود کردن آنها، اغلب بیش از آنکه واقعیتهایی عملی باشند، احتمالات و مفاهیمی نظری روی کاغذ هستند.
یکی از پرسشهای بزرگی که ناظران در آمریکا و سراسر جهان امروز با آن دستبهگریباناند، این است: آیا ترامپ بار دیگر آتش جنگ با ایران را شعلهور خواهد کرد و دست به حمله خواهد زد یا خیر؟ پیش از هر چیز باید گفت جنگی که در ۹ اسفند آغاز شد، در واقع هرگز پایان نیافته است. این درگیری فراز و نشیبهایی داشته -گاهی شدیدتر و گاهی آرامتر- اما هرگز به پایان نرسیده است.
بازگردیم به همان پرسش. شاید بتوان گفت یکی از منطقیترین راهها برای یافتن پاسخ، بررسی مواضع خودِ ترامپ است. با این حال، او هر روز موضعی تازه میگیرد و ادعایی جدید مطرح میکند و در این زمینه بهشدت دچار تناقض است. کار به جایی رسیده که او در سخنرانی انتخاباتی اخیرش در اوکلاهما مدعی شد ایران حتی در تأسیسات هستهای خود مواد مخدر تولید میکند! میزان حماقتی که ترامپ برای مخاطبانش قائل است، گاهی حیرتانگیز است.
وقتی رویکردهای متعارف و منطقی در حل یک معما ناکام میمانند، همه میکوشند به روشهای ابتکاری و خاص خود متوسل شوند. در اینجا، میخواهم از داستایفسکی کمک بگیرم. حُسن بزرگ نویسندگان این است که حتی پس از مرگشان نیز میتوان روی کمک آنها حساب کرد.
یکی از مشهورترین و جذابترین آثار داستایفسکی، رمان «قمارباز» است که تنها در ۲۶ روز نوشته شد؛ اثری که ماجرای خلق آن نیز خود ناشی از فشارهای مالیِ حاصل از باختهای نویسنده در قمار بود. فرقی نمیکند قمارباز اهل کجا باشد یا ابزار قمار چه چیزی باشد؛ در طول تاریخ، قماربازان همواره به یک اصل وفادار ماندهاند: هرگز میز بازی را ترک نکنند! برندگان برای کسب بردهای بیشتر به بازی ادامه میدهند و بازندگان برای جبران زیانهای خود؛ و هر دو گروه به شانس خود ایمان دارند.
الکسی ایوانوویچ، قهرمان رمان هم، همچون هر قمارباز دیگری به این پیمان نانوشته پایبند است. وقتی مبلغ قابلتوجهی میبرد، به بازی ادامه میدهد تا سود بیشتری کسب کند؛ و هنگامی که برای نخستین بار میبازد، چنین میگوید: «با حسی آمیخته به تهوع و دلشوره -گویی میخواستم از میان جمعیت بیرون بزنم و به خانه بروم -پنجاه گولدن (واحد پولِ جغرافیای داستان) دیگر شرط بستم؛ این بار روی رنگ قرمز.»
حمله به ونزوئلا برای ترامپ -هرچند با توسل به تقلب- حکم یک پیروزی شیرین را داشت. اما برای کسی که به قمار اعتیاد دارد، پیروزی شیرین نه تنها هرگز کافی نیست، بلکه غریزه قماربازی را بیش از پیش تحریک میکند. رئیسجمهور آمریکا که تحتتأثیر تشویقهای رئیس وقت موساد قرار گرفته بود، دچار این توهم شد که اکنون زمان صید آن «نهنگ بزرگ» فرا رسیده است. شکست دادن ایرانی که از سال ۱۳۵۷ در برابر آمریکا ایستادگی کرده و دوران ریاستجمهوری تمام رؤسایجمهور پیشین را پشت سر گذاشته بود، میتوانست نام او را در تاریخ جاودانه سازد. او کمتر از یک سال پیش نیز دست به چنین قماری زده و شکست خورده بود، اما گمان میکرد که این بار ماجرا متفاوت خواهد بود.
جنگی که قرار بود تنها چند روز، یا حداکثر چهار تا شش هفته به طول انجامد، اکنون به باتلاقی هفتماهه برای آمریکا بدل شده است؛ تا جایی که در برخی پمپبنزینها، قیمت گازوئیل ۹.۹۹ دلار نمایش داده میشود، صرفاً به این دلیل که دستگاهها عملاً قادر به نمایش رقمی بالاتر از آن نیستند! قمار ترامپ در اسفند ماه، به منفورترین جنگ آمریکا در دهههای اخیر تبدیل شده و پایگاه رأی او را تا مرز فروپاشی کشانده است.
فردی عاقل در چنین شرایطی محاسبات خود را بازنگری میکرد و دست از این حماقت برمیداشت. اما نباید فراموش کرد که ما با قماربازی خسته و درمانده سروکار داریم؛ کسی که به تماشاگران وعده داده در ازای تشویق پرشورتر، به هر یک ۵۰۰۰ دلار پاداش میدهد؛ کسی که برای تضمین پیروزی، از حمله به مدرسه و کشتار کودکان ابایی ندارد و غرق کردن یک ناو غیرمسلح را نوعی سرگرمی میداند. مشکل اصلی، باختن در قمار نیست؛ مشکل اصلی، امید واهی او به شانس است. برخی منابع میگویند ترامپ در جلسات غیرعلنی اظهار داشته است که دلیل بینتیجه ماندن جنگ، شدت ناکافی حملات بوده است.
در پایان رمان داستایفسکی، الکسی که همه چیز خود را از دست داده است، خاطرهای را به یاد میآورد که در آن، زمانی در یک بازی تنها یک «گولدن» برایش باقی مانده بود و با همان یک سکه، ۱۷۰ گولدن برده بود؛ او میگوید: «این یک واقعیت است؛ آخرین گولدنِ آدم گاهی میتواند چنین معنایی داشته باشد! و اگر آن بار دلش را نداشتم، اگر جرئت نمیکردم تصمیم بگیرم، چه میشد؟… فردا، فردا همه چیز به پایان خواهد رسید!»







