ترامپ و دوباره «بحران ایران»؛ تکرار مخمصه کارتر با انتخابهایی دشوارتر

مهمترین پیام تاریخی ۱۳ آبان این است که انقلاب اسلامی نهتنها معادلات قدرت در منطقه را تغییر داد، بلکه مسئله ایران را به یکی از متغیرهای اثرگذار بر سیاست داخلی آمریکا تبدیل کرد.
گروه سیاست خبرگزاری مهر- محسن صمیمی: ۱۳ آبان برای تاریخ روابط ایران و آمریکا صرفاً یادآور تسخیر سفارت این کشور در تهران نیست؛ این روز در حافظه سیاسی آمریکا نیز با یکی از مهمترین شکستهای انتخاباتی تاریخ معاصر این کشور گره خورده است. چهارم نوامبر ۱۹۸۰، درست در نخستین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران، جیمی کارتر در انتخابات ریاستجمهوری مغلوب رونالد ریگان شد؛ انتخاباتی که بحران گروگانگیری به یکی از مهمترین موضوعات آن تبدیل شده بود.
اکنون، ۴۶ سال پس از آن انتخابات و در چهلوهفتمین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا، بار دیگر تحولات مرتبط با ایران در کنار یک شکست انتخاباتی برای حزب حاکم آمریکا قرار گرفته است. انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶، در شرایطی برگزار شد که دونالد ترامپ و جمهوریخواهان با فشارهای سیاسی، اقتصادی و پیامدهای سیاست خارجی دولت خود مواجه بودند. نتایج اولیه از پیروزیهای مهم دموکراتها و از دست رفتن برخی کرسیهای جمهوریخواهان حکایت دارد؛ هرچند در زمان تنظیم این گزارش، تعیین تکلیف نهایی اکثریت هر دو مجلس هنوز به اعلام نتایج قطعی همه رقابتها وابسته است.
آنچه این دو مقطع را به یکدیگر پیوند میدهد، صرفاً تقارن تقویمی نیست؛ بلکه مسئلهای عمیقتر است: توانایی یک تحول مرتبط با ایران برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا، تغییر اولویتهای انتخاباتی، تضعیف دولت مستقر و تبدیل سیاست خارجی به عاملی تعیینکننده در رقابتهای قدرت در واشنگتن.
۱۳ آبان ۱۳۵۸؛ بحرانی که به مسئلهای برای کاخ سفید تبدیل شد
چهارم نوامبر ۱۹۷۹، گروهی از دانشجویان ایرانی با تسخیر سفارت آمریکا در تهران، ۵۲ نفر از کارکنان این سفارت را به مدت ۴۴۴ روز در بازداشت نگه داشتند. این واقعه در شرایطی اتفاق افتاد که انقلاب اسلامی ایران بهتازگی به پیروزی رسیده و مناسبات تهران و واشنگتن وارد مرحلهای کاملاً متفاوت شده بود.
برای دولت جیمی کارتر، تسخیر سفارت تنها یک بحران دیپلماتیک نبود؛ این واقعه بهسرعت به آزمونی برای اعتبار، اقتدار و توانایی رئیسجمهور آمریکا در مدیریت سیاست خارجی تبدیل شد.
اهمیت این موضوع را میتوان در روایت هامیلتون جوردن، رئیس دفتر کاخ سفید و از نزدیکترین مشاوران کارتر، در کتاب «بحران» مشاهده کرد. جوردن که خاطرات خود را بر پایه یادداشتهای روزانه و مشاهدات مستقیمش از تحولات کاخ سفید نوشته، از همان ساعات اولیه تسخیر سفارت به پیامدهای سیاسی و انتخاباتی این اتفاق توجه داشته است.
بر اساس روایت او، در نخستین ساعات پس از انتشار خبر تسخیر سفارت، هنگامی که موضوع به کاخ سفید گزارش شد، جوردن حتی درباره احتمال تأثیر این اتفاق بر مبارزات انتخاباتی پیش رو تأمل میکرد. او در آن مقطع تصور داشت که شاید دولت ایران مانند ماجرای مشابهی در ماههای قبل برای پایان دادن به بحران مداخله کند؛ اما تحولات بعدی نشان داد مسئله بسیار پیچیدهتر از یک اختلاف دیپلماتیک معمولی است.
این نکته از نظر تاریخی اهمیت زیادی دارد: بحران ایران از همان ابتدا در محاسبات انتخاباتی کاخ سفید حضور داشت. دولت کارتر نهتنها باید با یک بحران بینالمللی مواجه میشد، بلکه باید پیامدهای داخلی و انتخاباتی تصمیمهای خود را نیز مدیریت میکرد.
در طول ماههای بعد، بحران گروگانگیری به یکی از شاخصهای اصلی ارزیابی عملکرد دولت کارتر تبدیل شد. تصاویر گروگانها، تجمعات اعتراضی، پرچمهای آمریکا و گزارشهای مستمر رسانهها از ناکامی تلاشهای دیپلماتیک، فضای افکار عمومی آمریکا را تحت تأثیر قرار داد.
در واقع، ایران به موضوعی تبدیل شده بود که رئیسجمهور آمریکا نمیتوانست از آن فاصله بگیرد؛ موضوعی که نهتنها سیاست خارجی، بلکه اعتبار سیاسی دولت او را نیز به چالش کشیده بود.
تهران در برابر واشنگتن؛ انتخابات آمریکا در انتظار تصمیم مجلس ایران
یکی از مهمترین بخشهای کتاب «بحران»، روایت هامیلتون جوردن از روزهای پایانی رقابت انتخاباتی سال ۱۹۸۰ است؛ زمانی که سرنوشت گروگانهای آمریکایی همچنان در تهران تعیین میشد و انتخابات ریاستجمهوری آمریکا تنها چند روز فاصله داشت.

بر اساس روایت جوردن، در روزهای اول و دوم نوامبر ۱۹۸۰، گزارشهایی از منابع سوئیسی و دیگر منابع در تهران به دولت آمریکا میرسید که نشان میداد مجلس ایران قرار است درباره سرنوشت گروگانها تصمیمگیری کند.
جوردن در این مقطع از کریستوفر، معاون وزیر خارجه آمریکا، میپرسد آیا احتمال دارد گروگانها پیش از انتخابات آزاد شوند. پاسخ او امیدوارکننده، اما فاقد قطعیت بود.
جوردن در یادداشتهای خود تحلیلی صریح از شرایط آن روزها ارائه میکند: اگر گروگانها تا دوشنبه آزاد میشدند، کارتر با وجود همه تبلیغات انتخاباتی ریگان پیروز میشد؛ اما اگر همچنان در بازداشت باقی میماندند، احتمال پیروزی ریگان بسیار بالا بود.
این ارزیابی، صرفاً برداشت یک ناظر بیرونی نبود؛ او یکی از نزدیکترین افراد به رئیسجمهور آمریکا و از مسئولان اصلی مدیریت فضای سیاسی کاخ سفید بود.
در ادامه، جوردن از تماس ساعت ۳:۴۵ بامداد کریستوفر و اطلاعرسانی درباره مصوبه مجلس ایران سخن میگوید؛ «مصوبهای که چهار شرط اصلی اعلامشده از سوی امام خمینی(ره) برای حل مسئله گروگانها را مبنای تصمیمگیری قرار داده بود».
این خبر بهاندازهای مهم بود که کارتر تصمیم گرفت برنامه خود را تغییر دهد و از شیکاگو به واشنگتن بازگردد تا درباره پاسخ آمریکا به شروط ایران تصمیمگیری کند.
جوردن در توصیف آن لحظات، به جملهای از کارتر اشاره میکند که نشان میدهد رئیسجمهور آمریکا تا چه اندازه از وابستگی سرنوشت انتخاباتی خود به تحولات تهران آگاه شده بود: اینکه «نتیجه انتخابات آمریکا نه در شیکاگو یا نیویورک، بلکه در تهران تعیین میشود.»
این روایت یکی از صریحترین اسناد تاریخی درباره میزان تأثیرگذاری بحران ایران بر فضای سیاسی آمریکا است. کشوری که انقلاب آن تنها یک سال از پیروزیاش گذشته بود، اکنون به موضوعی تبدیل شده بود که تصمیمهای سیاسی و دیپلماتیک آن میتوانست بر سرنوشت رقابت ریاستجمهوری در قدرتمندترین کشور جهان اثر بگذارد.
نکته مهمتر اینکه این تأثیرگذاری تنها به روزهای پایانی انتخابات محدود نبود. کارتر در طول ماههای بحران، بخش قابلتوجهی از ظرفیت سیاسی و اجرایی خود را صرف مدیریت پرونده گروگانها کرده بود؛ موضوعی که به گفته جوردن، باعث شد او عملاً نتواند بهموقع و با تمرکز کافی وارد مبارزات انتخاباتی شود.
۱۲ آبان ۱۳۵۹؛ سالگرد تسخیر سفارت، آخرین ضربه به کارتر
شاید مهمترین بخش روایت جوردن، نه مذاکرات دیپلماتیک و نه حتی تصمیم مجلس ایران، بلکه اتفاقی باشد که در شب پیش از انتخابات ریاستجمهوری آمریکا رخ داد.
سوم نوامبر ۱۹۸۰، تنها یک روز پیش از رأیگیری، شبکههای تلویزیونی آمریکا برنامههای مفصلی به مناسبت نخستین سالگرد تسخیر سفارت این کشور در تهران پخش کردند.
در این برنامهها، تصاویر گروگانگیری، تظاهرات ضدآمریکایی، آتش زدن پرچم آمریکا و ناکامی مذاکرات برای آزادی گروگانها بار دیگر در برابر چشم میلیونها آمریکایی قرار گرفت.

جوردن معتقد است این برنامهها تأثیر مهمی بر رأیدهندگان مردد گذاشت و به آخرین ضربه انتخاباتی به کارتر تبدیل شد.
این روایت از یک منظر بسیار قابلتوجه است: در شرایطی که تیم انتخاباتی کارتر امیدوار بود تحولات مربوط به تصمیم مجلس ایران بتواند زمینه آزادی گروگانها و تغییر فضای انتخاباتی را فراهم کند، بازپخش تصاویر یکساله بحران، درست در آستانه رأیگیری، بار دیگر افکار عمومی را متوجه ناکامی دولت آمریکا کرد.
به بیان دیگر، حتی اگر تصمیمات دیپلماتیک تهران در روزهای پایانی میتوانست شرایط را تغییر دهد، حافظه تصویری یک سال بحران، به عاملی مستقل در شکلدهی به قضاوت رأیدهندگان تبدیل شده بود.
چهارم نوامبر ۱۹۸۰، رونالد ریگان با اختلافی چشمگیر کارتر را شکست داد. جمهوریخواهان علاوه بر پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری، اکثریت مجلس سنا را نیز به دست آوردند و دموکراتها با یکی از شکستهای مهم انتخاباتی خود مواجه شدند.
جوردن در توصیف فضای آن شب مینویسد که با وجود تلاش برای حفظ روحیه اطرافیان، امید چندانی به پیروزی نداشت. کارتر نیز پس از آشکار شدن نتیجه انتخابات، مسئولیت شکست را پذیرفت و اعلام کرد اگر اشتباهی رخ داده، مسئولیت آن بر عهده اوست.
با این حال، جوردن در ارزیابی پس از انتخابات خود تأکید میکند که بحران گروگانگیری تنها علت شکست کارتر نبود. تأخیر در آغاز مبارزات انتخاباتی، رسواییهای سیاسی و خانوادگی، از جمله ماجرای بیلی کارتر و روابط مالی او با لیبی، و عملکرد رسانهها نیز در این شکست سهم داشتند.
این تفکیک از اهمیت زیادی برخوردار است؛ زیرا حتی نزدیکترین مشاور کارتر نیز شکست او را صرفاً محصول یک اقدام یا یک بحران خارجی نمیداند. بااینحال، پرونده ایران در ارزیابی او یکی از مهمترین عوامل شکست انتخاباتی رئیسجمهور مستقر بود.
انقلاب اسلامی و تغییر معادلات قدرت؛ ایران چگونه به مسئلهای در سیاست داخلی آمریکا تبدیل شد؟
برای فهم اهمیت این رویداد باید از سطح ماجرای گروگانگیری فراتر رفت و به تغییر بنیادی مناسبات قدرت پس از پیروزی انقلاب اسلامی توجه کرد.
پیش از انقلاب، ایران یکی از متحدان راهبردی آمریکا در منطقه محسوب میشد. واشنگتن در دوران پهلوی از نفوذ سیاسی، اقتصادی و نظامی قابلتوجهی در ایران برخوردار بود و ساختار سیاست خارجی ایران نیز در چارچوب مناسبات نزدیک با ایالات متحده تعریف میشد.
پیروزی انقلاب اسلامی این معادله را تغییر داد. ایران جدید نهتنها از مدار اتحاد راهبردی با آمریکا خارج شد، بلکه به یکی از مهمترین منتقدان نظم سیاسی و امنیتی مورد حمایت واشنگتن تبدیل شد.
تسخیر سفارت آمریکا، فارغ از مناقشات سیاسی و حقوقی مربوط به آن، نخستین نمایش عینی و پرهزینه این تغییر در مناسبات دو کشور بود.
اهمیت تاریخی ماجرا در این بود که یک نظام سیاسی تازهتأسیس، در شرایطی که هنوز با مشکلات داخلی و تهدیدهای خارجی مواجه بود، توانست بحرانی ایجاد کند که دولت آمریکا برای بیش از یک سال قادر به حلوفصل آن نشد.
عملیات نظامی طبس در ۲۴ آوریل ۱۹۸۰ نیز بر پیچیدگی بحران افزود. عملیات نجات گروگانها که با هدف بازیابی اقتدار آمریکا طراحی شده بود، بهدلیل مشکلات فنی و برخورد هواپیما و بالگرد به کشته شدن هشت نظامی آمریکایی انجامید و بدون دستیابی به هدف اصلی متوقف شد.

این ناکامی، بیش از آنکه صرفاً یک شکست عملیاتی باشد، به مسئلهای سیاسی برای کارتر تبدیل شد؛ زیرا نشان داد ابزار نظامی آمریکا نیز نتوانسته است بحران ایجادشده در تهران را حل کند.

اسناد آرشیو ملی آمریکا نیز تسخیر سفارت، عملیات ناموفق طبس، شکست انتخاباتی کارتر و آزادی گروگانها پس از امضای توافق الجزایر را بهعنوان حلقههای اصلی این بحران ثبت کردهاند.
در این چارچوب، میتوان قدرت انقلاب اسلامی را در آن مقطع در سه سطح بررسی کرد:
نخست؛ قدرت تغییر دستور کار سیاسی آمریکا. ایران توانست مسئلهای را به مرکز توجه سیاست داخلی آمریکا تبدیل کند که رئیسجمهور، کنگره، رسانهها و افکار عمومی این کشور ناگزیر بودند درباره آن موضع بگیرند.
دوم؛ ایجاد محدودیت برای تصمیمگیری دولت آمریکا. کارتر در برابر بحران تهران با مجموعهای از گزینههای دشوار مواجه بود. اقدام نظامی میتوانست جان گروگانها را به خطر بیندازد و به یک جنگ گسترده منجر شود؛ ادامه مذاکرات نیز به معنای تحمل فشار سیاسی و رسانهای بود. در چنین شرایطی، دولت آمریکا با محدودیتهایی روبهرو شد که بخش مهمی از آن از موقعیت جدید ایران ناشی میشد.
سوم؛ اثرگذاری بر مشروعیت سیاسی دولت مستقر. بحران ایران به یکی از نمادهای ناتوانی دولت کارتر در مدیریت شرایط بینالمللی تبدیل شد. رقیب انتخاباتی او، رونالد ریگان، توانست از این فضای سیاسی برای طرح این پرسش استفاده کند که آیا آمریکا همچنان از قدرت و اقتدار لازم برای دفاع از منافع خود برخوردار است؟
از این منظر، اهمیت انقلاب اسلامی تنها در خروج ایران از حوزه نفوذ آمریکا نبود؛ بلکه در ایجاد یک وضعیت جدید بود که در آن واشنگتن دیگر نمیتوانست تحولات ایران را صرفاً بهعنوان مسئلهای منطقهای یا دوجانبه مدیریت کند.
ماجرای اکتبر سورپرایز؛ آیا تهران در شکست کارتر نقش آگاهانه داشت؟
یکی از جنجالیترین موضوعات مرتبط با انتخابات ۱۹۸۰، مسئلهای است که در ادبیات سیاسی آمریکا به «اکتبر سورپرایز» (October Surprise) معروف شد.
پرسش اصلی این بود: آیا میان نمایندگان کارزار انتخاباتی رونالد ریگان و طرفهایی در ایران توافقی صورت گرفته بود تا آزادی گروگانهای آمریکایی تا پس از انتخابات به تأخیر بیفتد و کارتر نتواند از حل این بحران برای پیروزی انتخاباتی استفاده کند؟
این فرضیه پس از آن تقویت شد که گروگانهای آمریکایی سرانجام در ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱، همزمان با مراسم تحلیف رونالد ریگان، آزاد شدند؛ یعنی درست در روزی که کارتر کاخ سفید را ترک میکرد.
بااینحال، باید میان واقعیت تاریخی و ادعاهای اثباتنشده تفاوت گذاشت. تحقیقات کنگره آمریکا در سالهای بعد نتوانست شواهدی معتبر برای اثبات توافق محرمانه میان ستاد انتخاباتی ریگان و طرف ایرانی ارائه کند. بنابراین، هرچند موضوع اکتبر سورپرایز بخشی از تاریخ مناقشهبرانگیز انتخابات ۱۹۸۰ باقی مانده، نمیتوان آن را بهعنوان یک واقعیت قطعی مطرح کرد.
نکته جالبتر در این پرونده، اختلافنظر در داخل ساختار سیاسی ایران درباره تأثیرگذاری بر انتخابات آمریکا بود.
بر اساس پژوهش دانشنامه ایرانیکا، افرادی مانند صادق قطبزاده، ابوالحسن بنیصدر و آیتالله حسینعلی منتظری با آزادی زودتر گروگانها موافق بودند و معتقد بودند این اقدام میتواند به پیروزی دوباره کارتر کمک کند.
در مقابل، جریان دانشجویان تسخیرکننده سفارت و حامیان امام خمینی(ره)، نگاه متفاوتی داشتند و ظاهراً معتقد بودند شکست کارتر میتواند نشاندهنده میزان نفوذ و قدرت ایران در معادلات سیاسی آمریکا باشد.
این اختلافنظر نشان میدهد موضوع تأثیرگذاری بر انتخابات آمریکا، حتی در داخل ساختار سیاسی ایران نیز به یک مسئله مهم تبدیل شده بود.
بنابراین، حتی بدون اثبات فرضیه توافق محرمانه با جمهوریخواهان، یک واقعیت تاریخی روشن است: سرنوشت انتخابات ریاستجمهوری آمریکا به یکی از موضوعات مورد توجه و مناقشه در سیاست داخلی ایران تبدیل شده بود.
۲۰ ژانویه ۱۹۸۱؛ آزادی گروگانها و پایان یک دوره تاریخی
بحران گروگانگیری با شکست کارتر به پایان نرسید. رئیسجمهور آمریکا تا آخرین روز حضور خود در کاخ سفید برای آزادی گروگانها تلاش کرد.
سرانجام در ۱۹ ژانویه ۱۹۸۱، توافق الجزایر میان ایران و آمریکا نهایی شد و روز بعد، ۵۲ گروگان آمریکایی پس از ۴۴۴ روز اسارت آزاد شدند؛ آن هم تنها دقایقی پس از ادای سوگند رونالد ریگان بهعنوان رئیسجمهور جدید آمریکا.
این همزمانی از نظر نمادین اهمیت فراوانی داشت. کارتر که بحران گروگانگیری یکی از مهمترین عوامل شکست انتخاباتی او بود، کاخ سفید را در حالی ترک کرد که هنوز نتوانسته بود پرونده گروگانها را به سرانجام برساند.
از سوی دیگر، ریگان ریاستجمهوری خود را در شرایطی آغاز کرد که این بحران سرانجام پایان یافته بود.
توافق الجزایر نیز صرفاً به آزادی گروگانها محدود نمیشد؛ آزادسازی داراییهای مسدودشده ایران، تعهد آمریکا به عدم مداخله در امور داخلی ایران و ایجاد سازوکار حلوفصل دعاوی مالی میان دو کشور از جمله موضوعات اصلی آن بود.
به این ترتیب، بحرانی که با تسخیر سفارت در تهران آغاز شده بود، در نهایت به توافقی انجامید که بخشی از مناسبات مالی و سیاسی دو کشور را برای سالهای بعد تحت تأثیر قرار داد.
انتخابات ۲۰۲۶؛ بازگشت مسئله ایران به معادلات انتخاباتی آمریکا
اکنون به انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ میرسیم؛ انتخاباتی که اگرچه از نظر ساختار با انتخابات ریاستجمهوری ۱۹۸۰ متفاوت است، اما از حیث قرار گرفتن دولت آمریکا در معرض فشار ناشی از تحولات مرتبط با ایران، شباهتهای قابلتوجهی با آن مقطع دارد.
دونالد ترامپ در این انتخابات نامزد ریاستجمهوری نبود، اما خود او عملاً به یکی از محورهای اصلی رقابت تبدیل شده بود. رئیسجمهور آمریکا از نامزدهای جمهوریخواه حمایت کرده و انتخابات را به نوعی ارزیابی عملکرد دولت خود تبدیل کرده بود.
جمهوریخواهان پیش از انتخابات اکثریت هر دو مجلس کنگره را در اختیار داشتند. بنابراین نتیجه انتخابات میتوانست نهفقط ترکیب کنگره، بلکه میزان قدرت سیاسی ترامپ برای ادامه اجرای برنامههای دولتش در دو سال پایانی دوره ریاستجمهوری را تعیین کند.
گزارش آسوشیتدپرس از نتایج اولیه انتخابات، از پیروزی دموکراتها در چند رقابت مهم حکایت دارد:

– در کارولینای شمالی، روی کوپر کرسی سنا را از جمهوریخواهان گرفت.
-جان اوساف در جورجیا پیروز شد و کرسی دموکراتها را حفظ کرد.
– کریس پاپاس در نیوهمپشایر پیروز شد و مانع از افزایش کرسیهای جمهوریخواهان شد.
-دموکراتها در کارولینای شمالی و نیوجرسی نیز موفق به تصاحب کرسیهایی در مجلس نمایندگان شدند.
آسوشیتدپرس همچنین گزارش داده است که نگرانی از افزایش هزینههای زندگی، نارضایتی از وضعیت کشور و تمایل رأیدهندگان به ایجاد نظارت بیشتر بر دولت ترامپ از عوامل مهم فضای انتخاباتی بوده است.
این نتایج بهویژه از آن جهت برای ترامپ اهمیت دارند که انتخابات میاندورهای معمولاً بهعنوان سنجشی از میزان رضایت عمومی از رئیسجمهور مستقر شناخته میشود.
ترامپ در باتلاق جنگ با ایران؛ تکرار مخمصه کارتر با انتخابهایی دشوارتر
در سال ۲۰۲۶، دونالد ترامپ نیز مانند جیمی کارتر با بحرانی مرتبط با ایران مواجه شده که به یکی از مهمترین چالشهای سیاسی دولت او تبدیل شده است. ترامپ پس از آغاز جنگ علیه ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴، همزمان با ترور رهبر انقلاب و شماری از مقامات جمهوری اسلامی، اکنون در وضعیتی گرفتار شده که پایان دادن به آن، مستلزم انتخاب میان گزینههایی پرهزینه است. بسته شدن تنگه هرمز، فشار شدید بر منابع انرژی و افزایش قیمت سوخت در بازارهای جهانی، پیامدهای این جنگ را به زندگی روزمره شهروندان آمریکا و اروپا منتقل کرده و هزینههای اقتصادی و سیاسی آن را برای دولت ترامپ افزایش داده است.

این شرایط، نارضایتی از عملکرد رئیسجمهور آمریکا را تشدید کرده و او را در موقعیتی قرار داده است که هر تصمیمی برای پایان دادن به جنگ، میتواند با هزینههای سیاسی و راهبردی همراه باشد. ادامه جنگ، به معنای تداوم فشارهای اقتصادی و احتمال گسترش بحران است و عقبنشینی بدون دستیابی به اهداف اعلامشده نیز میتواند به تضعیف اعتبار سیاسی و نظامی واشنگتن منجر شود.
از این منظر، ترامپ نیز همچون کارتر در بحران ۴۴۴ روزه گروگانگیری، با محدود شدن گزینههای تصمیمگیری و گرفتار شدن در یک مخمصه سیاسی مواجه شده است؛ با این تفاوت که این بار، پیامدهای بحران نه صرفاً در قالب یک پرونده دیپلماتیک، بلکه در ابعاد یک جنگ منطقهای و شوک اقتصادی جهانی خود را نشان میدهد.
در سال ۱۹۸۰، بحران گروگانگیری و ناتوانی دولت کارتر در آزادسازی کارکنان سفارت، به نماد ضعف دولت آمریکا در عرصه سیاست خارجی تبدیل شده بود.
در سال ۲۰۲۶ نیز، مسئله ایران در شرایطی متفاوت به مولفهای بسیار اثرگذار بر فضای سیاسی آمریکا تبدیل شده است. گزارشهای انتخاباتی آسوشیتدپرس و آکسیوس نشان میدهد جنگ خارجی که منجر به افزایش هزینههای زندگی و سیاستهای تعرفهای دولت ترامپ شده، از موضوعات مهم مورد توجه رأیدهندگان بودهاند.
آکسیوس در گزارش خود به تأثیر جنگ مرتبط با ایران و سیاستهای تعرفهای ترامپ بر افزایش هزینههای زندگی اشاره کرده و نوشته است که جمهوریخواهان در شرایطی وارد انتخابات شدند که با وجود در اختیار داشتن اکثریت کنگره، با احتمال از دست دادن این موقعیت مواجه بودند.
این موضوع از نظر سیاسی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا سیاست خارجی آمریکا، زمانی که هزینههای آن به زندگی روزمره شهروندان منتقل میشود، دیگر صرفاً موضوعی مربوط به وزارت خارجه و پنتاگون نیست؛ بلکه مستقیماً به مسئلهای انتخاباتی تبدیل میشود.
در واقع، در هر دو مقطع تاریخی، ایران به شکلی متفاوت وارد معادلات داخلی آمریکا شده است:
– در سال ۱۹۸۰، بحران گروگانگیری و ناکامی در مدیریت آن، اعتبار سیاسی کارتر را تحت تأثیر قرار داد.
– در سال ۲۰۲۶، پیامدهای سیاست خارجی و جنگ مرتبط با ایران در کنار مسائل اقتصادی، به یکی از موضوعات ارزیابی عملکرد دولت ترامپ تبدیل شده است.
این شباهت از آن جهت مهم است که نشان میدهد سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران میتواند هزینههای داخلی قابلتوجهی برای دولتهای مستقر ایجاد کند.
آیا تاریخ در حال تکرار است؟
پاسخ به این پرسش نیازمند تفکیک دو موضوع است: تکرار تاریخی یک الگو و تکرار دقیق یک واقعه.
در سال ۱۹۸۰، کارتر در انتخابات ریاستجمهوری شکست خورد و بحران گروگانگیری یکی از عوامل اصلی این شکست بود. در سال ۲۰۲۶، ترامپ با شکستهای انتخاباتی حزب خود در برخی رقابتهای مهم مواجه شده و موقعیت جمهوریخواهان در کنگره در معرض تهدید قرار گرفته است.
چند شباهت تاریخی قابلتوجه وجود دارد:
۱. تبدیل ایران به موضوعی فراتر از سیاست خارجی
در هر دو مقطع، تحولات مرتبط با ایران از سطح روابط دوجانبه فراتر رفته و به بخشی از مباحث اصلی سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است.
۲. قرار گرفتن اعتبار رئیسجمهور در معرض آزمون سیاست خارجی
کارتر در سال ۱۹۸۰ بهدلیل ناتوانی در حل بحران گروگانگیری با انتقاد مواجه بود. ترامپ نیز در انتخابات ۲۰۲۶ با پیامدهای سیاست خارجی دولت خود و انتقاد از عملکرد اقتصادی و سیاسیاش روبهرو شده است.
۳. نقش افکار عمومی در تبدیل یک بحران خارجی به شکست انتخاباتی
در سال ۱۹۸۰، تصاویر گروگانها و ناکامی عملیات نجات در شکلدهی به ذهنیت رأیدهندگان نقش داشت. در سال ۲۰۲۶ نیز هزینههای اقتصادی و نگرانی از پیامدهای جنگ از عوامل اثرگذار بر رفتار انتخاباتی رأیدهندگان بوده است.
۴. اهمیت زمانبندی و تقارن تاریخی
انتخابات ریاستجمهوری ۱۹۸۰ دقیقاً در چهارم نوامبر، همزمان با نخستین سالگرد تسخیر سفارت برگزار شد. انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ در سوم نوامبر برگزار شده و روز بعد، چهارم نوامبر، با سالگرد این واقعه مصادف شده است.
این تقارن بهتنهایی دلیل تکرار تاریخ نیست، اما فرصتی برای بازخوانی یکی از مهمترین مقاطع تأثیرگذاری انقلاب اسلامی بر سیاست آمریکا فراهم میکند.
ایران و قدرت تأثیرگذاری بر سرنوشت سیاسی آمریکا
آنچه از بررسی این دو مقطع تاریخی به دست میآید، فراتر از مقایسه دو انتخابات یا دو رئیسجمهور است.
انقلاب اسلامی ایران با تغییر جایگاه ایران در نظام بینالملل، معادلهای را ایجاد کرد که در آن تصمیمهای تهران میتوانست پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران داشته باشد.
در سال ۱۹۸۰، این تأثیرگذاری در قالب بحران گروگانگیری، محدود شدن گزینههای دولت کارتر و تبدیل مسئله ایران به یکی از موضوعات تعیینکننده انتخابات ریاستجمهوری آمریکا خود را نشان داد.
در سال ۲۰۲۶ نیز مسئله ایران و پیامدهای تقابل با آن، در کنار سایر مسائل اقتصادی و سیاسی، به یکی از عوامل ارزیابی عملکرد دولت ترامپ تبدیل شده است.
ایران پس از انقلاب اسلامی، بارها توانسته است محاسبات راهبردی آمریکا را با چالش مواجه کند و هزینههای سیاسی تصمیمهای واشنگتن را به داخل ساختار قدرت این کشور منتقل کند.
این همان نکتهای است که روایت هامیلتون جوردن از روزهای پایانی ریاستجمهوری کارتر را به سندی قابلتوجه در تاریخ روابط ایران و آمریکا تبدیل میکند؛ جایی که یکی از نزدیکترین مشاوران رئیسجمهور آمریکا اعتراف میکند سرنوشت انتخابات کشورش به تصمیمهایی وابسته شده بود که در تهران گرفته میشد.
شاید مهمترین پیام تاریخی ۱۳ آبان همین باشد: انقلاب اسلامی ایران نهتنها معادلات قدرت در منطقه را تغییر داد، بلکه توانست مسئله ایران را به یکی از متغیرهای اثرگذار بر سیاست داخلی و رقابت قدرت در آمریکا تبدیل کند؛ واقعیتی که بازخوانی آن در سالگرد تسخیر سفارت و همزمان با انتخابات ۲۰۲۶، اهمیت ویژهای دارد.






