پیامدهای جنگ رمضان؛ از میدان نبرد تا خیابانهای جهان

شاید مهمترین درس جنگهای معاصر این باشد که هیچ درگیری بزرگی را نمیتوان صرفاً با جغرافیای میدان نبرد سنجید.
یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، مدیر مرکز مطالعات و پژوهش بینالمللی ضد صهیونیستی و جبهه مقاومت: جنگها همیشه در میدانهای نظامی آغاز نمیشوند و پیامدهایشان نیز با توقف آتش پایان نمییابد. گاهی نخستین موشکها در آسمان شلیک میشوند، اما موج واقعی پیامدهای جنگ، ماهها و حتی سالها بعد، در اقتصاد، سیاست و زندگی روزمره مردم کشورهای مختلف احساس میشود. امروز، در جهانی که اقتصادها به یکدیگر وابستهاند و بحرانها بهسرعت از مرزهای جغرافیایی عبور میکنند، یک جنگ منطقهای میتواند فراتر از محدوده جغرافیایی خود اثر بگذارد؛ از بازار انرژی و زنجیره تأمین کالا گرفته تا هزینه زندگی، بودجه دولتها و اعتماد عمومی به ساختارهای سیاسی. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است: آیا پیامدهای یک جنگ میتواند به شکلگیری جبهههایی تازه در داخل جوامع منجر شود؛ جبهههایی که نه با سلاح، بلکه با اعتراض، فشار اقتصادی، شکاف اجتماعی و بحران اعتماد خود را نشان میدهند؟
۱. جبهه دوم جنگ؛ جایی که اقتصاد وارد میدان میشود
جنگ تنها با محاسبه توان نظامی طرفین قابل ارزیابی نیست. هزینههای انرژی، اختلال در تجارت بینالمللی، افزایش هزینه حملونقل، فشار بر بودجه دولتها و بیثباتی بازارهای مالی، همگی میتوانند بخشی از هزینههای غیرمستقیم یک درگیری باشند. وقتی قیمت انرژی افزایش پیدا میکند، هزینه تولید و حمل کالا نیز ممکن است بالا برود.
این فشار در نهایت میتواند به قیمت مواد غذایی، خدمات، مسکن و دیگر نیازهای روزمره منتقل شود. در این میان، خانوارهای کمدرآمد و طبقه متوسط معمولاً آسیبپذیری بیشتری دارند؛ زیرا بخش بزرگتری از درآمدشان صرف هزینههای ضروری میشود. در چنین وضعیتی، جنگ از یک رویداد نظامی به مسئلهای ملموس در زندگی میلیونها نفر تبدیل میشود.
مردمی که شاید هزاران کیلومتر از منطقه درگیری فاصله دارند، ممکن است هزینههای آن را در قبض انرژی، قیمت کالاها و کاهش قدرت خرید خود احساس کنند. این همان نقطهای است که پیامدهای اقتصادی جنگ میتوانند به مسئلهای سیاسی و اجتماعی تبدیل شوند.
۲. خیابانهای جهان؛ اعتراضات یکسان، علتهای متفاوت
اعتراضات اجتماعی در آمریکا، فرانسه، ایتالیا، آلبانی و دیگر کشورها را نمیتوان بدون بررسی دقیق، پدیدهای یکپارچه یا دارای منشأ مشترک دانست. هر کشور با مجموعهای از مسائل داخلی، ساختار اقتصادی، مطالبات اجتماعی و شرایط سیاسی خاص خود روبهرو است. با اینحال، اگر در کشورهای مختلف همزمان فشارهای معیشتی افزایش یابد، نارضایتی عمومی میتواند شدت بگیرد. در یک کشور، مسئله اصلی ممکن است هزینه مسکن باشد؛ در کشور دیگر، دستمزدها، مالیات، خدمات عمومی یا سیاستهای دولت عامل اصلی اعتراض باشد.
جنگ در چنین شرایطی ممکن است نقش تشدیدکننده داشته باشد، نه لزوماً علت اصلی. نکته راهبردی همینجاست: دولتها فقط با قدرت نظامی یا امنیتی سنجیده نمیشوند؛ توانایی آنها در حفظ ثبات اقتصادی، مدیریت بحران و پاسخگویی به مطالبات شهروندان نیز اهمیت دارد. وقتی فاصله میان انتظارات مردم و عملکرد نهادهای حکومتی افزایش پیدا کند، حتی یک شوک خارجی میتواند به محرکی برای بروز نارضایتیهای انباشتهشده تبدیل شود.
۳. جبهههای جدید؛ یک تعبیر راهبردی یا واقعیتی اثباتشده؟
در ادبیات سیاسی و راهبردی، مفهوم جبهه لزوماً به معنای صفآرایی نظامی نیست. گاهی از جبهه اقتصادی، رسانهای، دیپلماتیک یا اجتماعی سخن گفته میشود؛ حوزههایی که در آنها رقابت دولتها و بازیگران سیاسی جریان دارد. از این منظر، میتوان این پرسش را مطرح کرد که آیا پیامدهای یک جنگ، با افزایش فشار اقتصادی و تشدید اختلافات داخلی، میدانهای تازهای از چالش را برای دولتهای درگیر یا حامیان آنها ایجاد میکند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی شواهد است. صرف وقوع اعتراضات در چند کشور، وجود یک جبهه هماهنگ یا ارتباط مستقیم آنها با جنگ را اثبات نمیکند.
برای چنین نتیجهگیریای باید به شعارها و مطالبات معترضان، زمانبندی رویدادها، دادههای اقتصادی و مواضع رسمی دولتها توجه کرد. بنابراین، تعبیر «جبهههای جدید» میتواند چارچوبی برای تحلیل پیامدهای غیرنظامی جنگ باشد؛ اما نباید آن را بدون شواهد کافی، توصیفی قطعی از منشأ و ماهیت اعتراضات جهانی دانست.
۴. هزینهای که پس از پایان نبرد باقی میماند
یکی از مهمترین خطاهای راهبردی، برابر دانستن پایان درگیری نظامی با پایان بحران است. حتی پس از برقراری آتشبس، آثار اقتصادی و اجتماعی جنگ ممکن است ادامه یابد. بازسازی زیرساختها، جبران خسارتها، بازگشت سرمایهگذاری، ترمیم زنجیره تأمین و احیای اعتماد عمومی به زمان نیاز دارد. افزون بر این، دولتهایی که با افزایش هزینههای دفاعی یا کاهش درآمدهای عمومی روبهرو شدهاند، ممکن است در تأمین مالی خدمات عمومی و اجرای برنامههای اقتصادی با دشواری مواجه شوند. اگر این فشارها با نارضایتیهای پیشین ترکیب شوند، احتمال تداوم تنشهای اجتماعی افزایش مییابد. البته شدت و مدت این آثار به عوامل متعددی، از جمله دامنه جنگ، سیاستهای اقتصادی دولتها، وضعیت بازارهای جهانی و توان تابآوری جوامع بستگی دارد. از این رو، ارزیابی واقعی نتیجه یک جنگ مستلزم بررسی پیامدهای بلندمدت آن است، نه صرفاً شمار عملیات نظامی یا زمان توقف آتش.
۵. معادله قدرت در جهان جدید
در جهان امروز، قدرت فقط به تعداد موشکها، هواپیماها و تجهیزات نظامی وابسته نیست. تابآوری اقتصادی، انسجام اجتماعی، اعتبار سیاسی، امنیت انرژی و توان مدیریت افکار عمومی نیز از مؤلفههای مهم قدرت ملی محسوب میشوند.
کشوری ممکن است در میدان نظامی توانمندی بالایی داشته باشد، اما اگر در داخل با بحران اقتصادی، کاهش اعتماد عمومی و شکافهای اجتماعی روبهرو شود، با چالشهای راهبردی دیگری مواجه خواهد شد. در مقابل، جوامعی که از اقتصاد متنوعتر، نهادهای پاسخگو و سازوکارهای مؤثر مدیریت بحران برخوردارند، معمولاً ابزارهای بیشتری برای مهار پیامدهای شوکهای خارجی در اختیار دارند. بنابراین، هر تحلیل جدی از جنگ باید همزمان دو سطح را بررسی کند: آنچه در میدان نظامی رخ میدهد و آنچه در زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم شکل میگیرد.
جمعبندی؛ جنگ پایان مییابد، اما پیامدهایش نه لزوماً
شاید مهمترین درس جنگهای معاصر این باشد که هیچ درگیری بزرگی را نمیتوان صرفاً با جغرافیای میدان نبرد سنجید. پیامدهای آن ممکن است به بازارها، روابط بینالملل، سیاست داخلی و زندگی روزمره مردم در کشورهای دور و نزدیک منتقل شود.
اعتراضات اجتماعی در نقاط مختلف جهان، در صورت تأیید و بررسی دقیق، میتوانند نشانهای از فشارهای اقتصادی و سیاسی باشند؛ اما نسبت دادن همه آنها به یک جنگ یا معرفیشان بهعنوان جبههای واحد، به شواهد مستقل نیاز دارد. در نهایت، مسئله فقط این نیست که چه کسی در میدان نظامی دست بالا را پیدا میکند؛ مسئله این است که کدام کشورها میتوانند هزینههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بحران را بهتر مدیریت کنند و کدام دولتها در برابر فشارهای انباشتهشده آسیبپذیرتر میشوند. جنگ ممکن است در یک نقطه آغاز شود، اما آثار آن میتواند از مرزها عبور کند. خاموش شدن صدای سلاحها، الزاماً به معنای خاموش شدن آتش بحران نیست؛ زیرا گاهی دشوارترین مرحله، نه آغاز جنگ، بلکه مدیریت جهانی است که پس از آن باقی میماند.







