وقتی کالسکه در کوچه به بن بست میرسد؛ موانع غیراصولی در شهرسازی

میلههایی که برای جلوگیری از ورود موتورسیکلت در کوچه نصب شدهاند، راه عبور ویلچر، کالسکه و چرخدستی سالمندان را بستهاند؛ تصویری روشن از شهری که هنوز برای همه مناسبسازی نشده است.
خبرگزاری مهر – گروه جامعه: تهران، شهرآرا، خیابان پاتریس لومومبا، کوچه پیک و سپهری؛ سه میله فلزی، چند متر فضای عبور و کوچهای که دیگر برای همه نیست؛ تصویری ساده از یک معضل بزرگتر در شهرهای ما؛ جایی که گاهی راهحل یک مشکل، خودش به مشکلی تازه برای شهروندان تبدیل میشود.
در نگاه اول، این سه مانع سفیدرنگ شاید فقط ابزاری برای جلوگیری از ورود موتورسیکلت به کوچه باشند؛ تصمیمی که احتمالاً با هدف حفظ امنیت و آرامش ساکنان گرفته شده است. اما کافی است چند دقیقه در برابر همین مانع بایستیم و به رفتوآمد آدمها فکر کنیم تا ببینیم پشت این تصمیم ظاهراً ساده، چه دشواریهایی پنهان شده است.
این کوچه دیگر یک مسیر پیوسته برای عبور همه شهروندان نیست. مانع فلزی در میانه راه، مسیر را به دو بخش تقسیم کرده است؛ دو بخش که از نظر جغرافیایی به هم متصلاند، اما برای برخی شهروندان، عملاً دسترسی میان آنها قطع شده است.
برای فردی که از ویلچر استفاده میکند، این تنها یک میله فلزی نیست؛ یک مسیر مسدودشده است!
در همین کوچه، شهروندی با ویلچر زندگی میکند. خانوادههایی هستند که با کالسکه کودک از این مسیر عبور میکنند. با این حال، هیچکدام نمیتوانند بهسادگی از میان این موانع عبور کنند. نتیجه روشن است؛ برای رسیدن به خیابان اصلی، باید مسیرهای دیگری را انتخاب کنند؛ مسیرهایی که رفتوآمد را طولانیتر و زندگی روزمره را دشوارتر میکند.
مگر یک مادر با کالسکه کودک، نباید بتواند مانند هر شهروند دیگری از نزدیکترین مسیر به خیابان اصلی دسترسی داشته باشد؟ آیا شهروندی که با ویلچر حرکت میکند، باید برای عبور از یک کوچه، راهی طولانیتر انتخاب کند؛ تنها به این دلیل که در طراحی یا جانمایی یک مانع، نیاز وی دیده نشده است؟
وقتی عبور از کوچه برای همه آسان نیست
این مشکل تنها به کاربران ویلچر و کالسکه محدود نمیشود. دوچرخه کودکان، چرخ دستی سالمندانی که برای خرید به بازار میروند و حتی عبور عادی برخی افراد، در این نقطه با دشواری مواجه است.
فاصله میان میلهها آنقدر محدود است که افراد درشتاندام نیز برای عبور با مشکل روبهرو میشوند. آنچه باید مسیر مشترک و قابل استفاده برای همه باشد، به گذرگاهی باریک تبدیل شده است که شهروندان ناچارند خود را با آن تطبیق دهند.
اما پرسش اصلی اینجاست؛ آیا شهر باید شهروندان را با موانع خود سازگار کند یا این موانع هستند که باید با نیازهای شهروندان سازگار شوند؟
مناسبسازی فضای شهری فقط به ساخت رمپ در ساختمانهای اداری، نصب آسانسور در ایستگاههای مترو یا طراحی مسیرهای ویژه برای افراد دارای معلولیت محدود نمیشود. مناسبسازی از همین کوچهها آغاز میشود؛ از جایی که یک مادر کالسکهبهدست، یک فرد دارای معلولیت یا یک سالمند باید بتواند بدون کمک دیگران و بدون تغییر مسیر، به مقصد خود برسد.
مانعی برای موتورسیکلت، سدی در برابر زندگی روزمره
ممانعت از ورود موتورسیکلت به کوچه، اگر با هدف افزایش ایمنی و آسایش ساکنان انجام شده باشد، هدفی قابل درک است. اما هر اقدامی در فضای عمومی باید با در نظر گرفتن حقوق تمام استفادهکنندگان از آن فضا انجام شود.
نمیتوان برای جلوگیری از ورود یک وسیله نقلیه، مسیری ایجاد کرد که استفاده از آن برای بخشی از شهروندان تقریباً غیرممکن باشد. طراحی موانع باید بهگونهای انجام شود که ضمن جلوگیری از ورود وسایل نقلیه غیرمجاز، امکان عبور ایمن و مستقل افراد دارای معلولیت، کالسکه کودکان، دوچرخه و سایر وسایل ضروری را حفظ کند.
این مسئله نیازمند توجه به ابعاد استاندارد، فاصله مناسب موانع، امکان عبور ویلچر و کالسکه و همچنین دسترسی افراد کمتوان حرکتی است؛ موضوعی که نمیتوان آن را به سلیقه شخصی یا تصمیمی بدون بررسی فنی واگذار کرد.

کوچهای که به پناهگاه تبدیل شده است
ماجرا به دشواری رفتوآمد ختم نمیشود. به گفته ساکنان، فضای ایجادشده در اطراف این موانع، به محلی برای حضور افراد کارتنخواب نیز تبدیل شده است؛ موضوعی که ضرورت بررسی شرایط این بخش از کوچه و رسیدگی به وضعیت اجتماعی و ایمنی آن را دوچندان میکند.
فضای شهری باید برای زندگی، عبور، دسترسی و امنیت همه شهروندان طراحی شود. وقتی بخشی از یک مسیر از دسترس خارج میشود و همزمان مشکلات دیگری در آن شکل میگیرد، نمیتوان مسئله را صرفاً به وجود چند مانع فلزی تقلیل داد. اینجا پای کیفیت زندگی، امنیت محله و مسئولیت مدیریت شهری در میان است.
البته رسیدگی به وضعیت افراد بیخانمان نیز نباید به برخوردهای دفعی و جابهجایی موقت محدود شود؛ این مسئله نیازمند شناسایی، حمایت اجتماعی و مداخلات تخصصی است تا هم حقوق افراد آسیبپذیر رعایت شود و هم امنیت و آسایش ساکنان تأمین شود.
شهر برای همه؛ نه فقط برای کسانی که میتوانند از موانع عبور کنند
شهر را نمیتوان تنها از نگاه شهروندی دید که سالم است، محدودیت حرکتی ندارد و میتواند از هر مانعی عبور کند. شهر متعلق به همه است؛ به کودکی که با دوچرخه بازی میکند، به مادری که کالسکه فرزندش را هل میدهد، به سالمندی که چرخ دستی خریدش را میکشد و به فردی که برای جابهجایی به ویلچر نیاز دارد.
مناسبسازی، لطف به افراد دارای معلولیت نیست؛ حق شهروندی و بخشی از مسئولیت مدیریت شهری است.
هر مانع شهری باید با این پرسش سنجیده شود که آیا عبور همه شهروندان را ممکن میکند یا گروهی را از دسترسی مستقل محروم میسازد. اگر پاسخ روشن نباشد، یعنی هنوز در طراحی و اجرای آن، اصل شهر برای همه بهدرستی دیده نشده است.
تصویر این کوچه، یک نمونه کوچک از مسئلهای بزرگتر است؛ مسئلهای که در پیادهروها، ورودی ساختمانها، ایستگاههای حملونقل عمومی و فضاهای شهری تکرار میشود. شهری که قرار است برای زندگی انسانها ساخته شود، نباید با موانعی که بدون ارزیابی کافی ایجاد شدهاند، بخشی از شهروندانش را به انتخاب مسیرهای دورتر و دشوارتر وادار کند.
مطالبهای ساده، اما جدی
اکنون انتظار از مدیریت شهری و دستگاههای مسئول این است که چنین موانعی را شناسایی و با بررسی کارشناسی، راهحلی پیدا کنند که هم از ورود موتورسیکلت جلوگیری شود و هم مسیر عبور شهروندان مسدود نشود.
سؤال نهایی این گزارش شاید ساده باشد، اما پاسخ آن اهمیت زیادی دارد:
اگر یک شهروند ویلچری، یک مادر با کالسکه یا یک سالمند نتواند از کوچه محل زندگی خود به خیابان اصلی برسد، آیا میتوان گفت این مسیر برای همه شهروندان مناسبسازی شده است؟
مناسبسازی شهر از پروژههای بزرگ و پرهزینه آغاز نمیشود؛ گاهی از برداشتن یک مانع نادرست، اصلاح یک مسیر و دیدن شهر از چشم کسانی آغاز میشود که هر روز برای عبور از آن با دشواری روبهرو هستند.





